درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

آخرین نظرات
ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

پریسا در وسوسه : قشنگ بود ...

اطلاعات

Check Google Page Rank

external website monitoring service

غزلی که سال ۷۸ نوشتم. یادش بخیر

 

دوباره وسوسه ای پوچ می زند به سرم

همینکه باز می افتی به چشم خیره سرم

*
کدام بی همه چیزی تو را فقط کم داشت

که فکر آمدنت را گذاشت پشت درم

*
گواه عشق من این واژه هاست کافی نیست

همین که از دل سنگت هنوز بی خبرم

*
همیشه کودکمان پشت ویترینها بود

نخواه باز برایت عروسکی بخرم

*
تمام آینه ها را به خانه خواهم برد

که از دو چشم خودت هم نیفتی از نظرم

*
همین که از تو بریدم کسی تو را می برد

همینکه وسوسه ای می گذاشت سربه سرم

*

 

مربوط به : شعر, غزل
برچسب ها : , , , , , , ,

 چقدر نطفه شعرست توی چشمانت

چقدر  واژه  دریده ست  بوی دامانت

*

چقدر واژه بریده ست بغض شعرت را

چقدر  واژه  برهنه ست  زیر بارانت

*

تو حوری همه شعرهای دنیایی

 که ردپای بهشتست در خیابانت

*

شکوه اینهمه شعر و زنانگی با هم

خموش کرده زبان در دهان مردانت

*

سکوت می کنم اینجا – تو بشکنش بانو

نشان بده به  من  آن  معجزات پنهانت

*

مرا به سحر نوشتی که بنده ات باشم

تو ای خدای همه  شعرهای  شیطانت

*

غزل نتیجه آمیزش تو با شعرست

ولی نرفته به آن نطفه های خندانت

*

زبان نیش تو از عاشقانه سرشار است

که مانده روی تن  شعر جای  دندانت

*

زنی دریده و آزاده در تو محبوس است

 فروغ   آمده  از  گور   توی   زندانت

*

و هیچ فاتح جنگاور جهانگیری

نبرده شهرت دوشیزگی عریانت

*

تو آن ستاره دنباله دار تقدیری

من آن بریده ز دنباله پریشانت

*

 نه شاعرم  نه سخنور- پیامبر هستم  

که وحی شد به دلم آیه های ایمانت

*

 به سرنوشت بگو تا همیشه می مانم 

 درون   شعر   بلند  بدون  پایانت

 

* * *

(حامد مرادیان – اسفند ۱۳۹۱- تهران )

مربوط به : شعر, غزل
برچسب ها : , , , , , ,

همیشه فکرتم

به هر بهانه ای

منم و فکر تو

چه عاشقانه ای

همیشه من تو رو

خیال می کنم

همینکه فکرتم

چه حال می کنم

       همین با تو بودن زیاده برام

      خیالت نمی ذاره چیزی بخوام

حریر عشق تو

تن ترانه شد

فریب واژه ها

چه عاشقانه شد

ترانه می شوی

بگو خیال نیست

تو می رسی به من

بگو محال نیست

تو خط کشیدی از

خیال من به تو

تو پاک می کنی

خیال  دوریو

 همینکه فکرتم

ترانه رنگیه

 دنیام به عشق تو

پر از قشنگیه

           همین با تو بودن زیاده برام

        خیالت نمی ذاره چیزی بخوام

(زمستون ۹۱)

مربوط به : ترانه, عاشقانه
برچسب ها : , , ,

هر بار که در خواب هایت گم شدم
بیدار که شدی
به هر تعبیری که خواستی برو
اما
مهربانیت را از من نگیر
که تنها کابوس من است

 

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

به نفس نفس افتاده ام
بی آنکه دویده باشم

تشنه ام

بی آنکه گریسته باشم

انگار

از رویای تو پریده ام
و بی آنکه خوابیده باشم
نمی دانم بر من چه گذشته

… که دارم بال در می آورم…

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , , , ,

از اول تصمیم داشتم در سایت اخمو از مسائل شخصی و روزمره ننویسم اما از آنجایی که آدمها همواره در تاریخ دستخوش تغییر می شوند مینویسم.قبل از هر چیز بگویم که هرگز در تهران از  شرکت ” ظ   ” کامیون نخواهید که چیزی از وسایلتان باقی نمی ماند. در تابستان به منزل تازه  آمدیم و در حوزه مسکن به اجبار دستخوش تغییر شدیم.مثل همه باید اسباب کشی می کردیم اما کارتن خالی نداشتیم. اول از مغازه های بقالی شروع کردم. خبری نبود.از آنجایی که کارتن های کالاهای شکستنی محکم هستند پس به بلورفروشها سر زدم. یکی در محله دروس گفت فردا ساعت ۱۰ صبح اینجا باش . سر ساعت رسیدم اما خبری از کارتن نبود. پرس و جو کردم متوجه شدم بار زود آمده و کارتن ها را دوستان دیگر قبل از من برده اند. بار بعدی ۳ هفته دیگر می آمد که خیلی دیر بود. یکی از دوستان گفت کارتن بخر . یک سر به روزنامه زدم اما چیزی نیافتم.به اقوام زنگ زدم که ده تا کارتن خوب گرفتم و بسته بندی را شروع کردم.یک شب که با ماشین به خانه می آمدم چند کارتن خالی کنار خیابان دیدم. سریع کارتن ها را برداشتم و به خانه آمدم. همان شب رفتم به فروشگاه شهروند برای خرید. یک اطاق کارتن خالی انتهای انبار موجود بود. یواشکی رفتم  و بیست  کارتن برداشتم و در چرخ دستی ریختم  که حراست فروشگاه مچم را گرفت. گفتند فقط پنج کارتن می توانی خارج کنی. فردا خوشحال به فروشگاه آمدم و پنج کارتن برداشتم که بیرون ببرم که حراست دوباره مچم را گرفت. گفتند پیمانکاری که کارتن ها را از قبل خریده فهمیده که ما کارتن خالی خارج کردیم و از فروشگاه شهروند شکایت کرده .راست و دروغش پای خودشان. رفتم در پیاده روها و اطراف خیابانها دنبال کارتن.  دوبار داشتم تصادف می کردم چون به جای اینکه حواسم به ماشین جلویی باشد بیشتر به اینور و آنور نگاه می کردم. داخل یک سطل آشغال چند کارتن دیدم تا آمدم بردارم یکی از این دوستان گونی به دست که در زباله ها جستجو می کنند گفت این روزی منه تو برو جلوتر شاید یه چیزی گیرت بیاد.سر چهار راه بعدی یک آقای محترم با کت و شلوار داشت چند کارتن خالی را داخل صندوق عقب تویوتا کرولاش جاسازی می کرد. رقیب هم پیدا شد. جلوی یک لوازم خانگی پر از کارتن  بود .سیم ثانیه زدم بغل .چند کارتن فرسوده و  یک کارتن سالم آبمیوه گیری که کمی هم سنگین بود برداشتم و به سرعت دور شدم که دیدم دو نفر میگن آی دزد و دنبالم می دوند. ایستادم و متوجه شدم کارتن  آبمیوه گیری آکبند است و کار داشت به کلانتری می رسید که صندوق ماشین و کارتن های خالی را که دیدند با یک عذرخواهی مسئله حل شد.نفهمیدم اگر لوازم خانگی ها کالاها را با کارتن به مشتری می فروشند پس حکایت اون کارتن خالی ها چی بود. بگذریم.نمی دانم شما معمولا از خدا چی می خواهید ولی من در پاره ای از زندگی فقط کارتن خالی می خواستم.سه روز مانده بود به اسباب کشی و ما ۱۸۵ تا کارتن جمع آورده بودیم اما هنوز ۱۰ کارتن کم داشتیم.لازم به ذکر است که برای بستن این کارتن ها ۴۵ چسب پهن هم مصرف شد.صبح فرداش که طبق معمول رفتم از تعاونی مصرف میوه بگیرم یک سری هم به طبقه بالا زدم که  ناگهان یک اطاق کارتن خالی دیدم.دور و برم را خوب نگاه کردم و یواشکی رفتم داخل اطاقک و دو تا کارتن خالی ناقابل برداشتمکه یکهو یکی زد پشتم . با هراس برگشتم و یک کارگر با یونیفرم خدمات دیدم که در هر دستش دوتا سطل زباله بود. گفت کارتن خالی نیاز داری ؟ .  گفتم بله . گفت همش مال تو . هر چقدر می خوای می خوای بردار زحمت من رو کم می کنی. از خوشحالی داشتم ماچش می کردم که بوی زباله مانع شد. ای خدا . دعاهای من مستجاب شد.با اینکه فقط ده کارتن خالی نیاز داشتیم اما من که حسابی عقده کارتن خالی داشتم تا جایی که ماشین جا داشت کارتن خالی برداشتم. خدایا چی می شد سه هفته پیش میومدم طبقه بالا.پدرم در اومد.تا همین یک ماه پیش یک شب در میون خواب کارتن خالی می دیدم.الان هم اسباب کشی تموم شده و اگر کسی کارتن خالی لازم داره ما دریغ نمی کنیم. خدایا هیچ بنده ای رو بی کارتن خالی نذار.خدایا به همه بنده هات حتی شده یه مسکن مهر هم عطا کن .الهی آمین

مربوط به : اجتماعی, عمومی
برچسب ها : , , , , , ,

 

همچنان منتظرم

تا قطره های باران

تو  را از آن بالا در آغوشم رها کنند

یا غرق می شوم

یا رفیق شبهای بارانیت می مانم

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , , , ,

 

 

من یک سوال بودم و تو یک جواب خوب

یادش  بخیر   توی   دلم   التهاب  خوب

تا یک ستاره از تو خجالت کشید و رفت

بوسیدم ت  و   گرمتر  از   آفتاب  خوب

از   دورتر  رسیدی  و  نزدیک تر  شدی

زیر درخت- ساعت خوش- روی تاب خوب

تو یک  فرشته بودی و بازی تمام شد

دیگر کسی نیامده پشت نقاب خوب

شعر و  بها ر  و  دامن  کوتاه   تو همه

پوشیده از گل است  امان از حجاب خوب

اما   کنار  تو  که  پر  از  خط  قرمز و

چیزی  که  آنهمه  آورده  خواب   خوب

سر می کشم شراب تنت را – حیا که نه

شاعر  حیا  ندارد  از  این  اجتناب  خوب 

شاید علاقه در هوسی پوچ گل کند

اینجا هوای عشق پر است از حباب خوب

بانو زمن بریده و رفته سراغ عشق

سرکارعلیه پی عالجناب خوب

با نو دوباره آمده؟- آری به قلب من

خود هم سوال می شود و هم جواب خوب

بانو بمان که وقت خداحافظی گذشت

با مرد غصه دار همین شعر ناب خوب

افتاده شکل ماه تو روی نگاه من

جان می رود که میخ بکوبد به قاب خوب

باید کمی صدای خودم را در آورم

یک خودکشی ساده به دور از طناب خوب

اما نه مرگ جای تو را پر نمی کند

اینجا منم – دلم و همان التهاب خوب

(حامد مرادیان- تهران-۸۳٫۸٫۲- ساعت ۲۲)

                    ***

مربوط به : شعر
برچسب ها : , , , , , ,

هرگز نگو که   بی سروته عاشقت شدم

گاهی نبودم عاشق و گه عاشقت شدم

غیر از تمام قرن گذشته که عاشقم

امشب دوباره ساعت ده عاشقت شدم

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : ,

 

با اینکه در هزاران درخت ریشه دوانده ایم

دو نهالیم

که شانه به شانه هم

ثمر می دهیم

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,