درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

آخرین نظرات
ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

پریسا در وسوسه : قشنگ بود ...

اطلاعات

Check Google Page Rank

external website monitoring service

منم روزامُ از شبات بر می داشتم
تا احدی نتونه روشنت کنه
اون وقتا آینه ت همه رو تو خودش نشون نمی داد
وگرنه خورشید زودتر از اینا کور شده بود
یا لا اقل نیمه های شب مارو ندید می گرفت
تا همه پشت آسمون هم صف نکشن که خسوف شده
بعد اونایی که چشم دیدن همدیگرُ ندارن عینک بزنن
تا حواس عزرائیلُ پرت کنن
یه شب که مهتاب خبر نداشت
یه چیزی گم شد
بعد بوی پروانگیت زد بالا که یهو پریدم
شاخکات عین بخت عروس خانوما مست شده بودن
انگار دیگه نمی شد به بهونه هات پیله کرد
منم یه کفن ابریشمی کشیدم رو دنیامُ
سهم دلمُ از توتای قرمز بر داشتم
تا ابرا شکلک در نیارن
اما عشق
هیچی  از خودش بر نمی داره
گاهی باید دلتُ دس کاری کنی
دست باد که تو یه رقص محلی زیر پیرهنت گم می شه
موهات راه شاپرکا رو کج می کنن
دنبال نوری که تو دلت نداری
چشماتُ نشون هیچکس می دیُ نمی دی
اما ته غارای سیاه آدمُ گول می زنه
مراقب باش با گلای دامنت پائیزُ نرقصونی
خفاشا اونقدام کور نیستن که آغوشتُ با صلیب اشتباه بگیرن
بهار که عمر آدمُ پس نمی ده خانوم خانوما
تازه موهام فقط دارن سفید می شن
کو تا بتونی ماهُ توشون پیدا کنی
گفتی وزن غزلام تَرَک برداشتن
قافیمُ ریختم دور که اینجوری ردیفت کنم
مث یه صمیمیت دروغی که بهش قرص خواب داده باشی
بعد که بیدار می شه معلوم نیست کیه و از کجا اومده
نمی دونی چقدر دلم می خواست یه روز صبح بگن
خورشید سر زا رفته و آفتابُ گذاشته بَرا تو
اونوقت برق همه آدمارو قطع می کردم تا شکل آفریقا بشن
اگه زندگی سفیده
مرگم باید همون رنگی باشه
اینُ کسایی می گن که بعد از مردن هیچی نمی گن
یه جوری دارم باهات حرف می زنم که شاید صد سال دیگه بگی برات شعر گفتم
نمی دونم
یا اگه صد سال دیگه برات شعر می گفتم می گفتی دارم باهات حرف می زنم
این کلمه ها اونقدام قفل نخوردن که بتونن دهنتُ واکنن
اینجوری که نگاشون می کنی خودمُ از پشت خنجر می زنم
تا اینجام زیادی به زندگی پا دادم که بخواد مرگمُ عقب بندازه
تموم آدمایی که رفتن
یه راهی واسه برگشتن پیدا کردن
رفتن یعنی از همون راهی که اومدی
اما تو اینطوری فکر  نکن
فکت خسته میشه
به خود خدام اگه زیادی فک کنی
یه سر و گردن تابلو می شی
اونوقت روزنامه های فردا از امشب تو بغل تیتراشون قلت می دن
تا سیمت که وصل شد
هیچ قوه ای نتونه برقرارت کنه
حساب یه پر دو پر که نیست
آدم توجیب خودش بال بال می زنه
شبای جمعم زن و بچه هاشُ می بره همونجا خرما خیر کنن
حالا برو سرتُ رو سینه هزار نفر امتحان کن ببینم کی خوابت می بره
اینجا اونجایی نیس تا همه چیتُ ببندی تا یه کلید  بازت کنه
اینجا اونجایی که اونقدر خوب و بد ُ با هم قاطی می کنن
تا وقتی آدم دلش تنگ می شه همه توش جا بشن
آخر خط همینکه یه پرچم شطرنجی هی  یه نفرُ باخودش تکون می ده
خیال می کنی که یه حوری گذاشتن سر درِ بهشت که با رقص ببرتت تو
بعد چشماتُ محکم می بندی تا قضیه همینجا تموم بشه
دیگه بعد نداره
اینجا آدما از خودشون سرازیر می شن
اما هنوز بعضیا نمی دونن که قضیه چیه !
یه دایره س که تا از توش نپری بیرون نمی فهمی سرگیجه یعنی چی !
بیشتر از اینم اگه بگم جنی می شم
سالی یه بار چنتا شمع که تاریکی رو از تو می ترسونن
پائیزُ می رقصونن که مهر تولدش به دلت بیفته
هاج و واج یه هورای سیاهُ سفید می کشم
لای چشمامُ وا می ذارم
عکستُ بر عکس می ذارم تو بغل عروسکت
تا صبح که می خوام به آینه بخندم بغضش نشکنه
قشنگ ترین شعر دنیام نمی تونه کسی رو برگردونه
اما اینُ هیشکی نمی گه .
تعصبُ جا مینداختم تا عشقم از تشدید بیفته
از وقتی یادم میاد تو هم همین می خواستی
اون وقت پنجره چشمات می شد دکه روزنامه فروشی ُ
یه جوری وسط ویترین ولو می شدی
که هر کی محوت بشه بگی فروشی نیستی
منم روزامُ از شبات بر می داشتم
تا احدی نتونه روشنت کنه
اون وقتا آینه ت همه رو تو خودش نشون نمی داد
وگرنه خورشید زودتر از اینا کور شده بود
یا لا اقل نیمه های شب مارو ندید می گرفت
تا همه پشت آسمون هم صف نکشن که خسوف شده
بعد اونایی که چشم دیدن همدیگرُ ندارن عینک بزنن
تا حواس عزرائیلُ پرت کنن
یه شب که مهتاب خبر نداشت
یه چیزی گم شد
بعد بوی پروانگیت زد بالا که یهو پریدم
شاخکات عین بخت عروس خانوما مست شده بودن
انگار دیگه نمی شد به بهونه هات پیله کرد
منم یه کفن ابریشمی کشیدم رو دنیامُ
سهم دلمُ از توتای قرمز بر داشتم
تا ابرا شکلک در نیارن
اما عشق
هیچی  از خودش بر نمی داره
گاهی باید دلتُ دس کاری کنی
دست باد که تو یه رقص محلی زیر پیرهنت گم می شه
موهات راه شاپرکا رو کج می کنن
دنبال نوری که تو دلت نداری
چشماتُ نشون هیچکس می دیُ نمی دی
اما ته غارای سیاه آدمُ گول می زنه
مراقب باش با گلای دامنت پائیزُ نرقصونی
خفاشا اونقدام کور نیستن که آغوشتُ با صلیب اشتباه بگیرن
بهار که عمر آدمُ پس نمی ده خانوم خانوما
تازه موهام فقط دارن سفید می شن
کو تا بتونی ماهُ توشون پیدا کنی
گفتی وزن غزلام تَرَک برداشتن
قافیمُ ریختم دور که اینجوری ردیفت کنم
مث یه صمیمیت دروغی که بهش قرص خواب داده باشی
بعد که بیدار می شه معلوم نیست کیه و از کجا اومده
نمی دونی چقدر دلم می خواست یه روز صبح بگن
خورشید سر زا رفته و آفتابُ گذاشته بَرا تو
اونوقت برق همه آدمارو قطع می کردم تا شکل آفریقا بشن
اگه زندگی سفیده
مرگم باید همون رنگی باشه
اینُ کسایی می گن که بعد از مردن هیچی نمی گن
یه جوری دارم باهات حرف می زنم که شاید صد سال دیگه بگی برات شعر گفتم
نمی دونم
یا اگه صد سال دیگه برات شعر می گفتم می گفتی دارم باهات حرف می زنم
این کلمه ها اونقدام قفل نخوردن که بتونن دهنتُ واکنن
اینجوری که نگاشون می کنی خودمُ از پشت خنجر می زنم
تا اینجام زیادی به زندگی پا دادم که بخواد مرگمُ عقب بندازه
تموم آدمایی که رفتن
یه راهی واسه برگشتن پیدا کردن
رفتن یعنی از همون راهی که اومدی
اما تو اینطوری فکر  نکن
فکت خسته میشه
به خود خدام اگه زیادی فک کنی
یه سر و گردن تابلو می شی
اونوقت روزنامه های فردا از امشب تو بغل تیتراشون قلت می دن
تا سیمت که وصل شد
هیچ قوه ای نتونه برقرارت کنه
حساب یه پر دو پر که نیست
آدم توجیب خودش بال بال می زنه
شبای جمعم زن و بچه هاشُ می بره همونجا خرما خیر کنن
حالا برو سرتُ رو سینه هزار نفر امتحان کن ببینم کی خوابت می بره
اینجا اونجایی نیس تا همه چیتُ ببندی تا یه کلید  بازت کنه
اینجا اونجایی که اونقدر خوب و بد ُ با هم قاطی می کنن
تا وقتی آدم دلش تنگ می شه همه توش جا بشن
آخر خط همینکه یه پرچم شطرنجی هی  یه نفرُ باخودش تکون می ده
خیال می کنی که یه حوری گذاشتن سر درِ بهشت که با رقص ببرتت تو
بعد چشماتُ محکم می بندی تا قضیه همینجا تموم بشه
دیگه بعد نداره
اینجا آدما از خودشون سرازیر می شن
اما هنوز بعضیا نمی دونن که قضیه چیه !
یه دایره س که تا از توش نپری بیرون نمی فهمی سرگیجه یعنی چی !
بیشتر از اینم اگه بگم جنی می شم
سالی یه بار چنتا شمع که تاریکی رو از تو می ترسونن
پائیزُ می رقصونن که مهر تولدش به دلت بیفته
هاج و واج یه هورای سیاهُ سفید می کشم
لای چشمامُ وا می ذارم
عکستُ بر عکس می ذارم تو بغل عروسکت
تا صبح که می خوام به آینه بخندم بغضش نشکنه
قشنگ ترین شعر دنیام نمی تونه کسی رو برگردونه
اما اینُ هیشکی نمی گه .

مربوط به : شعر
برچسب ها : , , , ,