درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

آخرین نظرات
ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

پریسا در وسوسه : قشنگ بود ...

اطلاعات

Check Google Page Rank

external website monitoring service

 

سرخی دانه های نگاهت

پاشیده روی تنم

چشمانت انار  دارد

***

این مطلب را به اشتراک بگذاریم :

  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • RSS

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

۱۷ پاسخ به “چشمانت انار دارد”

  • سلام عمو حامد.

    خ قشنگ بود.مخصوصا عکسی که انتخاب کردید.واقعا زیبا و دوس داشتنی بودن.

    هم شعر و هم عکس…

    بوسه هایت انار را می ترکاند

    نفس هایت سیب را می رساند

    آغوشت ابر را می باراند

    پاییزترینی تو…

    برقرار باشید

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام عمو
    قشنگ بود…
    عکسش خیلی خوشگله
    مرسی:)

    [پاسخ به این نظر]

  • چه تعبیر شاعرانه ی زیبایی …

    [پاسخ به این نظر]

  • بسیار هارمونی زیبایی داشت و همینطور تصویر سازی خوبی.
    بلاگ خوبی دارین.

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام اقای مرادیان!
    شما همیشه بهترین بودید
    در این شکی نیست :)

    [پاسخ به این نظر]

  • در تو هزار مزرعه خشخاش تازه است
    آدم به چشمهای تو معتاد می شود

    زنده باشی به دولت عشق!

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام…
    آخی خیلی قشنگ بود عمو… حال و هوای شب یلدایی داره…
    عکسه هم خیلی خوشگله…

    [پاسخ به این نظر]

  • فنجان چای توام……………………..
    ببین چگونه قند در دلم آب میشود به شوق لبت………………
    ………………….
    ………………………………
    …………..

    [پاسخ به این نظر]

  • غروب بود.من زل زده بودم به پشت دست هاش.
    هر دو وحشت کرده بودیم.بس که نزدیک شده بودیم به هم.
    بس که معصومیت ریخته بود آن جا،پشت دست ها.
    بعد من با انگشت اشاره،خطی فرضی و مورب ،درست از وسط ساعد
    تا انگشت کوچک دست راست اش کشیدم و به او گفتم که عمیقا
    “دوستش دارم”………………………..
    ……………………..
    …………………….
    (بخشی از متن کتاب دویدن در میدان تاریک مین )
    به قلم:مصطفی مستور

    [پاسخ به این نظر]

  • خیلی خوب بود … خوشمان آمد … هه هه … مشوف و مسرور شدیم که این شعر از مغز شما زد بیرون … بازم از اینا بگین …

    [پاسخ به این نظر]

  • سلاام دوست خوب ما
    چه وبلاگ جالبی دارین…
    منم به گویندگی رادیو علاقه دارم. چند وقیه وبلاگمو تبدیلش کردم به رادیو
    دکلمه می ذارم و از اینا که خودتون می ذارین

    جالبه به منم سر بزنین

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه نیکیان در تاریخ دی ۶م, ۱۳۹۱ و ساعت ۷:۲۰ ق.ظ پاسخ داد :

    موفق باشید!

    [پاسخ به این نظر]

  • واقعا عالییییییی بود مرسی!

    [پاسخ به این نظر]

  • آقای مرادیان چه سایت خوبی دارین! نمیدونستم

    [پاسخ به این نظر]

  • چه عکس قشنگی عا!!!!!!!لی بود

    عمو شما همیشه عکس های قشنگی
    برای مضوعاتون انتخاب می کنید…

    ممنووون شعرهاتونم عا!!!!!!!!!لی…

    شاد پر انرژی باشید…

    [پاسخ به این نظر]

  • این شعر رو یکی از دوستانم سرودن

    (انار حرف دلم بود)

    حرف های دلم را برایت انار دانه کردم

    آمدی

    از دستم افتاد کاسه

    خدای من!

    عاشقانه هایم را همه فهمیدند.

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام اقای مرادیان :)

    آقا این عکسه چه خوشگله :D

    شعر شما نیز هم…

    [پاسخ به این نظر]

دادن پاسخ

برای نمایش تصویر در کنار نظرتان از گراواتار استفاده کنید