درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

آخرین نظرات
ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

پریسا در وسوسه : قشنگ بود ...

اطلاعات

Check Google Page Rank

external website monitoring service

(همکلاسی مردود)
کنار هر چه می خوابی
خوابدیده می شود
نزدیکی رویا عجیب
در بستر روسپیان عاشق
عامیانه است
به همین نسبت نزدیک
ستارگان دور دست
به شرط بندی نمی رسند
کرمهای دو سانتی
محض پرواز سبز می شوند
و کودکان عروسک
پشت قایم با شک
خورشید را هر ذره ای با فاصله اش آرزو می کند
مار با یار زهرآگینش
پرنده با سقف پرچینش
و زمستان با کوررنگی دیرینش
به فاصله همین اندازه
لبان خنده دربه در می شوند
تا خروج اضطراری تبسم را
جشن بگیرند
چشمهای نم تر
راز حسرت را
تا جنگ اتفاق
بدون برداشت
روی پرده بی افتد
به رسم روانتری برویم……
رود
تعریف پر پیچ و خمی دارد
دکور پائیز
نسل برگهای شلخته می چیند
و خوابهای بی وقفه
دیدارهای پیوسته می خواهند
قرار صد قرن شعر بهاری
راز شکفتن را نمی گشاید
که شاعر خسته از مخاطب گل
ترس برش داشته به تخلص آدم برفی
از صفحه اول
خورشید از قهر و آشتی دست بر نداشته
صفحه دوم
ماه چقدر ماه است
صفحه پنجم
به دو شماره  اشتباه لبخند بزنید
در نقد همین گزینه خاص …
شب و روز را قهر و آشتی می دهد
که گذشته از دست برنداشته
اصل نخست
با روزگار وصل
مغایرت دارد
دوم تو را به خودت می کشد
که در مکتب یگانگی
دو ناهمانند بی تضاد
جمع نمی شوند
و بالاخره بر صفحه اشتباه
سرپوش پست مدرن می گذارد
البته برج آسمان
بدون ستونهای بتونی
حاضر به تهویه پنجره ای نیمه باز
به قیمت منظره ای شاعرانه نیست
چه با اولین نسیم خنکی که …  بگذریم …
دلتنگی
سابقه غیبت ندارد
که غریب نوازی کاری قابل توجه باشد یا نباشد ؟
راستی !
حالم چطورست؟
از تمام دلهای عالم واپس تر
حوصله اطوارهای دلواپسم
همکلاسی شاعر می خواهدُ   دغدغه مشروط
چه خوب شد که باز یک نفر چراغ
تمام غیب مرا به خودم معطوف کرد
تا خوابم نبرد
تا خدا خودش را سیب نیافریند
در نتیجه همین عبارت مردد
من شعرم
و تو
سوالی که
پست مدرن را
به بی نهایت می رساند
اغلب سین و صات را مثل هم تلفظ می کردم
بدون اینکه چند دندانه در دهانم گم شود
اغلب به همسرم
همسر می گفتم
زندگی را پشت تاریکی تقسیم می کردم
خوابم که می گرفت
گردنم کج می شد
اغلب لام تا کام کلمه می شدم
یا شانه های تو را با شانه های دلم اشتباه …
فرقی نکرده حالا
که می دانم اغلب چه می کردم
تازگی از فرط خودم
دیوان خاتون را بی سواد می خوانم
خاطره را در مکث بوسه ای بی سبب خلاصه می کنم
با قرصهای اعصاب
خوابهای کلاسیک می بینم
تازگی به شبهای قدیم
شبان می گویم
به ستارگان
گله های نورانی
به نی آوازهای
تو خلوت شاعرانه
و به نوبل قطبی
آرزویی چند خطی
به قیمت آخرین نامه پستی
در ضمن  اینهمه تازگی عمدی
جای خالی تو را کهنه نمی کند
سهواً وقت خواب  خیالت تخت باشد
به باغ انارهای دم بریده قسمت می دهم بهشت
در تقدیر عاشقی اینقدر گران تمام نمی شد
که تو …
پشت جلد این مجموعه تمام شدی
«۸۴٫۱٫۱۰، تهران – دیباجی»

کنار هر چه می خوابی

خوابدیده می شود

نزدیکی رویا عجیب

در بستر روسپیان عاشق

عامیانه است

به همین نسبت نزدیک

ستارگان دور دست

به شرط بندی نمی رسند

کرمهای دو سانتی

محض پرواز سبز می شوند

و کودکان عروسک

پشت قایم با شک

خورشید را هر ذره ای با فاصله اش آرزو می کند

مار با یار زهرآگینش

پرنده با سقف پرچینش

و زمستان با کوررنگی دیرینش

به فاصله همین اندازه

لبان خنده دربه در می شوند

تا خروج اضطراری تبسم را

جشن بگیرند

چشمهای نم تر

راز حسرت را

تا جنگ اتفاق

بدون برداشت

روی پرده بی افتد

به رسم روانتری برویم……

رود

تعریف پر پیچ و خمی دارد

دکور پائیز

نسل برگهای شلخته می چیند

و خوابهای بی وقفه

دیدارهای پیوسته می خواهند

قرار صد قرن شعر بهاری

راز شکفتن را نمی گشاید

که شاعر خسته از مخاطب گل

ترس برش داشته به تخلص آدم برفی

از صفحه اول

خورشید از قهر و آشتی دست بر نداشته

صفحه دوم

ماه چقدر ماه است

صفحه پنجم

به دو شماره  اشتباه لبخند بزنید

در نقد همین گزینه خاص …

شب و روز را قهر و آشتی می دهد

که گذشته از دست برنداشته

اصل نخست

با روزگار وصل

مغایرت دارد

دوم تو را به خودت می کشد

که در مکتب یگانگی

دو ناهمانند بی تضاد

جمع نمی شوند

و بالاخره بر صفحه اشتباه

سرپوش پست مدرن می گذارد

البته برج آسمان

بدون ستونهای بتونی

حاضر به تهویه پنجره ای نیمه باز

به قیمت منظره ای شاعرانه نیست

چه با اولین نسیم خنکی که …  بگذریم …

دلتنگی

سابقه غیبت ندارد

که غریب نوازی کاری قابل توجه باشد یا نباشد ؟

راستی !

حالم چطورست؟

از تمام دلهای عالم واپس تر

حوصله اطوارهای دلواپسم

همکلاسی شاعر می خواهدُ   دغدغه مشروط

چه خوب شد که باز یک نفر چراغ

تمام غیب مرا به خودم معطوف کرد

تا خوابم نبرد

تا خدا خودش را سیب نیافریند

در نتیجه همین عبارت مردد

من شعرم

و تو

سوالی که

پست مدرن را

به بی نهایت می رساند

اغلب سین و صات را مثل هم تلفظ می کردم

بدون اینکه چند دندانه در دهانم گم شود

اغلب به همسرم

همسر می گفتم

زندگی را پشت تاریکی تقسیم می کردم

خوابم که می گرفت

گردنم کج می شد

اغلب لام تا کام کلمه می شدم

یا شانه های تو را با شانه های دلم اشتباه …

فرقی نکرده حالا

که می دانم اغلب چه می کردم

تازگی از فرط خودم

دیوان خاتون را بی سواد می خوانم

خاطره را در مکث بوسه ای بی سبب خلاصه می کنم

با قرصهای اعصاب

خوابهای کلاسیک می بینم

تازگی به شبهای قدیم

شبان می گویم

به ستارگان

گله های نورانی

به نی آوازهای

تو خلوت شاعرانه

و به نوبل قطبی

آرزویی چند خطی

به قیمت آخرین نامه پستی

در ضمن  اینهمه تازگی عمدی

جای خالی تو را کهنه نمی کند

سهواً وقت خواب  خیالت تخت باشد

به باغ انارهای دم بریده قسمت می دهم بهشت

در تقدیر عاشقی اینقدر گران تمام نمی شد

که تو …

پشت جلد این مجموعه تمام شدی

«۸۴٫۱٫۱۰، تهران – دیباجی»

این مطلب را به اشتراک بگذاریم :

  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • RSS

مربوط به : شعر
برچسب ها : ,

دیدگاه ها بسته است .