درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

لینکدونی
    آخرین نظرات
    آزمون آیین نامه در گفته بودم چو بیایی : ممنون از سایت خوبتون. من هم توی سایتمون آموزش های زیادی گد ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

    حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

    مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

    اطلاعات

    Check Google Page Rank

    external website monitoring service

    توی پرانتز)
    خودی که به خویش نمی رسد
    تن نمی دهد به خویشتن
    به تنی دیگر خود درازی می کند
    (تاریخ پستی)
    ۱۴ فوریه
    دستبندی به اختیار
    پاره های دلت را بند می زند
    و دستگیری بالاجبار
    بند دلت را پاره می کند
    طلائی چهارشنبه
    عوض ندارد از بلندی بختک
    (پرتره تاریخی)
    چاله های چشم تو خرگوشی و هویج
    یک حرف ربط دو وجهی که در سه فعل
    بند می آید
    (ضمیمه سفارشی)
    جوانی پدرت نیست
    که ایستاده ست
    انحراف چشمهای تو سیاه و سفید می رود
    نگاهی که عکسش را به عینکی فروخت
    پس نمی دهد از من
    نامه را به خوانش همانکس که دل می دهند یعنی این
    چه خیس بخوانی چه خشک
    بغض تو آتش نمی زند
    (وزن خطی )
    گفتی غریبه ام
    و خصو صی تر از تو نیست
    همرنگ ناب شعری و
    طوسی تر از تو نیست
    یک خط بی گلایه ام از امتداد تو
    قد قد نکن/ نکن
    که خروسی تر از تو نیست
    ( پیش شماره آخر)
    تیفوس گرفته بود مدل موهایت
    فانوس گرفته بود کلاغی برای شب
    افسوس گرفته بود لب ریز چند بوسه
    به هر قیمتی که نه !
    میانه چرتی که آسمان را پاره کرد
    به هم خورد
    تا به ساده گی چتری
    روی بوسه بگیرد از دهان ستاره
    (خدا نشانه گرفته )
    (شماره گزارشی )
    دیشب آلبومت را از خیال قفسه ام  راحت کردم
    با چیدن تاریخ پر نمی شود این گذشته بی تقویم
    امشب همینکه نام تو را سیاه کردم
    زهره اش سوخت
    چراغ مطالعه شاعر شدی و نوشتندی :
    که نقطه تاریکی یعنی به نقاط دیگری توجه کنید
    فردا ادامه این صندوق پستی
    بسته ای می شود
    با عطری جدید
    و رنگ مویی تازه .
    (غروب پستخانه )
    همینکه به هم پست تازه ام سلام بفرستم
    انعام پستچی می شوم
    همینکه خط تو را ادامه دهم
    سطر خودم گم می شود
    همینکه چشمانم برق می گیرد
    ریشتر می شوی
    سوال من اینست
    کدام نقش بازی
    جاده ها را به بیراهه می کشد ؟
    (امضاء همسایه)
    صبح
    بعد از نماز خوابیده
    بعد از ظهر
    هنوز چرت می زند
    و امروز عصر
    عصر امروز نیست.
    « ۱۳۸۰/۱/۱۳-بامداد»

    (توی پرانتز)

    خودی که به خویش نمی رسد

    تن نمی دهد به خویشتن

    به تنی دیگر خود درازی می کند

    (تاریخ پستی)

    ۱۴ فوریه

    دستبندی به اختیار

    پاره های دلت را بند می زند

    و دستگیری بالاجبار

    بند دلت را پاره می کند

    طلائی چهارشنبه

    عوض ندارد از بلندی بختک

    (پرتره تاریخی)

    چاله های چشم تو خرگوشی و هویج

    یک حرف ربط دو وجهی که در سه فعل

    بند می آید

    (ضمیمه سفارشی)

    جوانی پدرت نیست

    که ایستاده ست

    انحراف چشمهای تو سیاه و سفید می رود

    نگاهی که عکسش را به عینکی فروخت

    پس نمی دهد از من

    نامه را به خوانش همانکس که دل می دهند یعنی این

    چه خیس بخوانی چه خشک

    بغض تو آتش نمی زند

    (وزن خطی )

    گفتی غریبه ام

    و خصو صی تر از تو نیست

    همرنگ ناب شعری و

    طوسی تر از تو نیست

    یک خط بی گلایه ام از امتداد تو

    قد قد نکن/ نکن

    که خروسی تر از تو نیست

    ( پیش شماره آخر)

    تیفوس گرفته بود مدل موهایت

    فانوس گرفته بود کلاغی برای شب

    افسوس گرفته بود لب ریز چند بوسه

    به هر قیمتی که نه !

    میانه چرتی که آسمان را پاره کرد

    به هم خورد

    تا به ساده گی چتری

    روی بوسه بگیرد از دهان ستاره

    (خدا نشانه گرفته )

    (شماره گزارشی )

    دیشب آلبومت را از خیال قفسه ام  راحت کردم

    با چیدن تاریخ پر نمی شود این گذشته بی تقویم

    امشب همینکه نام تو را سیاه کردم

    زهره اش سوخت

    چراغ مطالعه شاعر شدی و نوشتندی :

    که نقطه تاریکی یعنی به نقاط دیگری توجه کنید

    فردا ادامه این صندوق پستی

    بسته ای می شود

    با عطری جدید

    و رنگ مویی تازه .

    (غروب پستخانه )

    همینکه به هم پست تازه ام سلام بفرستم

    انعام پستچی می شوم

    همینکه خط تو را ادامه دهم

    سطر خودم گم می شود

    همینکه چشمانم برق می گیرد

    ریشتر می شوی

    سوال من اینست

    کدام نقش بازی

    جاده ها را به بیراهه می کشد ؟

    (امضاء همسایه)

    صبح

    بعد از نماز خوابیده

    بعد از ظهر

    هنوز چرت می زند

    و امروز عصر

    عصر امروز نیست.

    « ۱۳۸۰/۱/۱۳-بامداد»

    این مطلب را به اشتراک بگذاریم :

    • Facebook
    • Twitter
    • FriendFeed
    • del.icio.us
    • Google Bookmarks
    • RSS

    مربوط به : شعر
    برچسب ها : , ,

    دیدگاه ها بسته است .