درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

آخرین نظرات
ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

پریسا در وسوسه : قشنگ بود ...

اطلاعات

Check Google Page Rank

external website monitoring service

وقتی به دستهای تپل مپلیت نگاه می کنم

انگشتهایت را مشت می کنی

و من

اندازه  بزرگی قلبت را می فهمم

این مطلب را به اشتراک بگذاریم :

  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • RSS

مربوط به : عاشقانه
برچسب ها : ,

۳۳ پاسخ به “تپل مپلی”

  • ܓ@

    :) جالـــب بود ܓ@

    [پاسخ به این نظر]

  • عشق در چشم های آدمهای عاشق و در زلالی دلهای بی قرار و در بغض های بی صدا و در سکوت حرف های نگفته و در قلب های خسته زنده است . حتی تو قلب هایی که بزرگیش به پنج سانتیمتر هم نمی رسه و به پاکیش نمی شه شک کرد تأیید می شه .

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام …
    جالب بود !

    قلب آدم ها به اندازه مشتشونه … :)

    [پاسخ به این نظر]

  • قیچی را به هم می زنم

    سنگ ها را به بتی که از تو ساخته ام پرتاب می کنم

    کاغذ را مچاله می کنم

    و قطره های اشک بر گونه هایم سنگینی می کند

    کرکره چشمانم را پایین می کشم و به عمق قلبم می روم

    می خواهم تو را از قلبم پاک کنم …!

    اما نه … وقتی خوب فکر می کنم

    من در شعله های عشق تو می سوزم

    و با همین خیال توست که آرام می گیرم

    می دانی …؟ من

    من گاهی به حال تخمک های بی حیای خود افسوس می خورم

    که از ابتدا خیال وصال با اسپرم های سر کش تو را داشتند

    مشتاق دیدن ابعاد هندسی آن کوروموزم های که رویایشان جنینی بود که نطفه اش در رحم من بسته می شد – بودم

    اما راستش را بخواهی هنوز هم به رویاهایم خوش بینم !

    بیا ای عشق ….

    بیا … مرا آنقدر در آغوش خود گم کن

    تا خود را در تو پیدا کنم

    بگذار از عشق تو باردار شوم

    بگذار حاصل این هم آغوشی طفلی باشد که وقتی نیستی تو را در او بینم

    و چه خوب که می دانی

    این روزها عشق گرم تو مرا امیدوار به این زندگی پوچ می کند!

    بیا …من عطش لمس عاشقانه ات را دارم…

    مرا عاشقانه لمس کن

    ( دختر باکره )

    [پاسخ به این نظر]

  • و اندازه ی قلب کوچک من
    در دست های مردانه ی تو گم می شود

    و من گرمای لمس اندازه ی قلبت را
    با طپش مداووم قلبم می شنوم
    چه شیرین است لحظه ی هم آغوشی دست های من و تو …
    ( صاحب اثر : ساناز منوچهری )

    [پاسخ به این نظر]

  • دستهای تپل مپلیت

    [پاسخ به این نظر]

  • آدم یاد این بچه های کپلی کثیف میندازه که چشاشون برق میزنه

    [پاسخ به این نظر]

  • اگه این اهنگ Paul McCartney رو نشنیدین یا ندارین دانلودش کنید خیلی عشقه!

    http://s1.picofile.com/file/7355655799/Paul_McCartney_My_Valentine_Hollywoodreporter_blogfa_com_.mp3.html

    [پاسخ به این نظر]

  • یوهووووووووووووووووووووووووووووو
    عمویی آپ کرد … عمویی آپ کرد ………
    می دونین چقدر بهتون سر زدم ؟
    خیلی شیرین بود … من که خیلی خوشم اومد.
    عموووووووووووووووووووووووییییییییی کارتتون بهتون رسید؟ عمو شهاب که جواب نمیده …
    خیلی دلم می خواست شما رو تو نممایشگاه ببینم. یه روز حتما می بینمتون … حتما …
    از یه شعرتون تو وبلاگم با ذکر اسمتون استفاده کردم … اگه گفتین کدومش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دوستتون دارم ………………. بای بااااااااااااااااااااااااای
    زود آپ کنین عمویی

    [پاسخ به این نظر]

  • گفتـگوهای کـودکـانه با خـدا

    خدای عزیز!
    به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

    خدای عزیز!
    شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

    خدای عزیز!
    اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون میدم.

    خدای عزیز!
    شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.

    خدای عزیز!
    در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام می‌دهد؟

    خدای عزیز!
    آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

    خدای عزیز!
    این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟

    خدای عزیز!
    آیا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

    خدای عزیز!
    چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟

    خدای عزیز!
    من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

    خدای عزیز!
    آیا تو واقعاً منظورت این بوده که “نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟” اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.

    خدای عزیز!
    بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

    خدای عزیز!
    وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.

    خدای عزیز!
    لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

    خدای عزیز!
    من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.

    خدای عزیز!
    برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!

    خدای عزیز!
    فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

    خدای عزیز!
    من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.

    خدای عزیز!
    از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

    خدای عزیز!
    من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، ۹۰۰ سال زندگی کنم.

    خدای عزیز!
    فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمی‌زنم.

    خدای عزیز!
    ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده.

    خدای عزیز!
    آدم‌های بد به نوح خندیدند و گفتند: “تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی” اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو می‌کردم.

    خدای عزیز!
    لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.

    خدای عزیز!
    هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.

    [پاسخ به این نظر]

  • بزرگی قلب آدمها به اندازه مشتشونه
    و قلب جای یک مشت عشق و محبت:-)

    [پاسخ به این نظر]

  • استغفرالله !

    [پاسخ به این نظر]

  • خیلی جمله قشنگی بود آخه قلب هرکسی به اندازه مشتشه

    [پاسخ به این نظر]

  • نفس میگیرم از بودن با تو
    تو بیخبر از من و تمام درگیر تو
    روزها رو قدم میزنم تو خیالت
    رد میشم از ستاره شب برای نگاهت

    [پاسخ به این نظر]

  • خیلی بامزه بود:)
    اخییی…

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام عمو جووووووووووووووووون !!! مطالب فوقالعاده ای دارین بسیار زیبا بود !!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • اخ جوووون شعر جدید.خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگه.الان قیافه من دیدن داره.خیلی دوسیت میدارم.شما از بهترینایید.

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام
    زیرکانه بود

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام جناب مرادیان
    دست مریضاد برنامه هاتون فوق العاده است
    موفق باشید…

    [پاسخ به این نظر]

  • خیلی زیبا بود
    ممنون:)))))

    [پاسخ به این نظر]

  • عمو جون تروخدا به وبت برس مطلب جدید بزار

    [پاسخ به این نظر]

  • سلااااااااااااام
    پس مطلب جدید کوووووو؟

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام عمویی …
    عمو دیشب واقعا حس باحالی بود.
    الان دومین باره این اتفاق میفته … یعنی دومین باره ناخواسته به یه آهنگ فکر می کنم. و دقیقا میشه اولین آهنگ برنامه ی برج … دیشب همه ش امشبم گذشت رو می خوندم و با خودم میگفتم درس بخون این چیه می خونی ؟ ولی دلم می خواست این آهنگ رو گوش بدم . و شما پخش کردید … ممنوووووووووووووووووووووووووووون …
    دفعه ی قبلم آهنگ بارون علی لهراسبی بود که فقط یه بار از برنامه تون پخش شد … من اونشب داشتم آهنگاشو گوش می کردم .لی وقتی رسیدم به این آهنگ با اینکه خیلی دوستش داشتم ولی به احترام برنامه تون قطعش کردم … ولی یهو دیدم تو برنامه تون پخش شد … کلی ذوق کردم … البته تعجب هم کردم چون شنیده بودم مجوز پخش این آهنگ های لهراسبی رو ندارین …
    عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووویی دوستتون دارم …

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام

    و دست ها این گونه معمّا می شوند.
    زیبا بود.

    بعد از مدّت ها وبلاگ شعرم به روز شد.
    مانا باشید و شاد و موفّق
    یا حق

    [پاسخ به این نظر]

  • http://www.narinmusic.com/1880-دانلود-اهنگ-اینجا-شب-نیست-بابک-قدمایی.html

    ترانه ای که گفتین واقعا قشنگه.صدای بابک قدمایی هم دوست داشتنی ترش کرده :-)

    [پاسخ به این نظر]

  • آقای مرادیـــــــــــــــــــان آقای مرادیان چیکار کردین

    اگه تو نخوای که اینجا شب نیست

    شب ما سر میره از بی خوابی

    اگه حال همه ی ما خوبه

    تویی که تو شب ما میتابی

    تازه شنیدمش خیلی خوب شده خیلی )):

    وقتی اسم ترانه سرارو میبینم سرشار میشم از یه حس خوب.. بغض و غرور پر از شورو ذوق

    نفس عمییییق.لبخند :)

    [پاسخ به این نظر]

  • قشنگ بود.

    [پاسخ به این نظر]

  • نرامه ی زیبایی گفتین..تبریک!
    این متن هم منو یاد آیسا انداخت.

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام…….:-))
    خیلی قشنگ بود..یه احساس خوبی به آدم میده.:-))

    [پاسخ به این نظر]

  • :)

    خیلی قشنگ بود
    مخصوصا برا تپلا :ی

    [پاسخ به این نظر]

  • مهرورزان زمان های کهن

    هرگز از خویش نگفتند سخن

    که در آنجا که” تو” یی

    بر نیاید دگر آواز از “من”!

    ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد

    هر چه میل دل دوست،

    بپذیریم به جان،

    هر چه جز میل دل او ،

    بسپاریم به باد!

    آه !

    باز این دل سرگشته من

    یاد آن قصه شیرین افتاد:

    بیستون بود و تمنای دو دوست.

    آزمون بود و تماشای دو عشق.

    در زمانی که چو کبک ،

    خنده می زد ” شیرین” ،

    تیشه می زد “فرهاد”!

    نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس،

    نه توان کرد ز بیدردی “شیرین” فریاد .

    کار “شیرین” به جهان شور برانگیختن است!

    عشق در جان کسی ریختن است!

    کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

    خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

    خواه با کوه در آویختن است .

    رمز شیرینی این قصه کجاست؟

    که نه تنها شیرین ،

    بی نهایت زیباست :

    آن که آموخت به ما درس محبت می خواست :

    جان چراغان کنی از عشق کسی

    به امیدش ببری رنج بسی .

    تب و تابی بودت هر نفسی .

    به وصالی برسی یا نرسی!

    سینه بی عشق مباد!!

    [پاسخ به این نظر]

  • سلاااااااااااااااااااااااااااااام واقعا واقعا واقعا شاد شاد عالی بووووووووووووود

    چرا اسمش اخمووووووووووووووووووو؟؟؟؟ :( :( :( :( :(

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام عمو حامد مرادیان.
    خیلی قشنگ بود.
    دستهایش را مشت می کند تا تمام نیرویش نشانم دهد
    قلبش به اندازه ی مشت کوچک اوست
    و تمام عشقش
    به اندازه ی همان نیروییست که انگشتان دستش را در هم جمع کرده است.

    خداییش شاعر شدم. عمو ببین نوشته هات با آدم چی کار می کنه. عمو جون لطفا اشکالای شعرمو بهم بگو. منتظرما.خوب؟
    یا علی مدد!!!

    [پاسخ به این نظر]

دادن پاسخ

برای نمایش تصویر در کنار نظرتان از گراواتار استفاده کنید