درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

لینکدونی
    آخرین نظرات
    آزمون آیین نامه در گفته بودم چو بیایی : ممنون از سایت خوبتون. من هم توی سایتمون آموزش های زیادی گد ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

    حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

    مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

    اطلاعات

    Check Google Page Rank

    external website monitoring service

    (مطلقه)
    مرا از تو پرانده استعداد هوا شدن استکانی شراب
    در غروب عصری که تاریکی  شب هایش خواب آور نیست
    چنان هوای تو کردم آسمان جیک نزند
    عادت کردم به تبخال لبت پیله کنم
    شاید همین نقاط مثبت
    نسبت نزدیکتری میان دوریمان بر قرار کند
    مثلا خودت را که از خانه بیرون می بری
    چنان در خانه بند می شوم
    تا دستت را که می فروشی
    خیالت پا به پای همین اطاق دلتنگ جاری شود انگار
    در خیابان به سایه ات دستبند می زنی
    تا دستش به خیالت نرسد
    آنوقت  در یک چشم به هم زدن مرموز
    به بی خوابی اطاق من تعلق داری …..به من…..
    خیالاتی نشدم
    با تو واقعیت دارم که خیال می کنم
    و بی تو همه چیزهای بی نام و نشان
    حتی آسمان هوای خودش را نمی کند که می بارد
    میان هاله ای از ابرهای نامحرم
    سرخ و سفید می شود
    که رودل می کند
    داغی صورتم را خوب از پشت گوشی جلوتر نیامدی
    شاعرت هم  دنیای غیرکلامی تورا
    در روشنی چشمانت  زیبا تر می داند -
    - از خنده های عصبا نیت
    در تاریکی محض
    برای همین پرده های خیالی کشیده روی خیالش
    که چشم بسته شنا کند
    شبیه من
    که عاشق لاحافهای مخمل آبی ام
    تا در نگاه مواجم آرام  بگیرد
    و تو اندام دلفینیت که دست آموز نیست را
    به باله های کوسه ایت ترجیح دهی
    ببین تا کجای این متن؛
    نزدیک شدم تا ترسم بریزد از کاغذ
    در جایی از کنار تو نمی شود گذشت
    البته بیشتر از یک بوسه ویژه که جانت به لب نمی رسد
    رعایت قواعد بازی بچه های قلبمان را زودتر بزرگ می کند
    قواعد من با تو بازی نمی کند
    عروسک قشنگم
    اسباب بازی های فضایی هم
    له له زدن بچه ها را از عجایب هفتگانه نمی دانند
    یادت نرود که فقط چند شب بزرگم نکردی …
    هنوز همانقدر از جذبه ات حساب می برم
    که پیش بینی می کنم تلخی چشمانت فرو بریزد
    به رسمی که بلعیدنت حلال باشد
    طوری که بشود پابرهنه از تو خواند و بی تو رقصید
    ( قلبی که به کسی تعلق دارد: مطلقه است)
    …      مرداد ۸۱ – تهران. دیباجی.

    مرا از تو پرانده استعداد هوا شدن استکانی شراب

    در غروب عصری که تاریکی  شب هایش خواب آور نیست

    چنان هوای تو کردم آسمان جیک نزند

    عادت کردم به تبخال لبت پیله کنم

    شاید همین نقاط مثبت

    نسبت نزدیکتری میان دوریمان بر قرار کند

    مثلا خودت را که از خانه بیرون می بری

    چنان در خانه بند می شوم

    تا دستت را که می فروشی

    خیالت پا به پای همین اطاق دلتنگ جاری شود انگار

    در خیابان به سایه ات دستبند می زنی

    تا دستش به خیالت نرسد

    آنوقت  در یک چشم به هم زدن مرموز

    به بی خوابی اطاق من تعلق داری …..به من…..

    خیالاتی نشدم

    با تو واقعیت دارم که خیال می کنم

    و بی تو همه چیزهای بی نام و نشان

    حتی آسمان هوای خودش را نمی کند که می بارد

    میان هاله ای از ابرهای نامحرم

    سرخ و سفید می شود

    که رودل می کند

    داغی صورتم را خوب از پشت گوشی جلوتر نیامدی

    شاعرت هم  دنیای غیرکلامی تورا

    در روشنی چشمانت  زیبا تر می داند -

    - از خنده های عصبا نیت

    در تاریکی محض

    برای همین پرده های خیالی کشیده روی خیالش

    که چشم بسته شنا کند

    شبیه من

    که عاشق لاحافهای مخمل آبی ام

    تا در نگاه مواجم آرام  بگیرد

    و تو اندام دلفینیت که دست آموز نیست را

    به باله های کوسه ایت ترجیح دهی

    ببین تا کجای این متن؛

    نزدیک شدم تا ترسم بریزد از کاغذ

    در جایی از کنار تو نمی شود گذشت

    البته بیشتر از یک بوسه ویژه که جانت به لب نمی رسد

    رعایت قواعد بازی بچه های قلبمان را زودتر بزرگ می کند

    قواعد من با تو بازی نمی کند

    عروسک قشنگم

    اسباب بازی های فضایی هم

    له له زدن بچه ها را از عجایب هفتگانه نمی دانند

    یادت نرود که فقط چند شب بزرگم نکردی …

    هنوز همانقدر از جذبه ات حساب می برم

    که پیش بینی می کنم تلخی چشمانت فرو بریزد

    به رسمی که بلعیدنت حلال باشد

    طوری که بشود پابرهنه از تو خواند و بی تو رقصید

    ( قلبی که به کسی تعلق دارد: مطلقه است)

    …      مرداد ۸۱ – تهران. دیباجی.

    این مطلب را به اشتراک بگذاریم :

    • Facebook
    • Twitter
    • FriendFeed
    • del.icio.us
    • Google Bookmarks
    • RSS

    مربوط به : شعر
    برچسب ها : , ,

    دیدگاه ها بسته است .