درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

آخرین نظرات
ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

پریسا در وسوسه : قشنگ بود ...

اطلاعات

Check Google Page Rank

external website monitoring service

 


 

( برکه قورباغه ها )

 

پسری با پدر و مادرش در یک دهکده زیبا در خانه ای کنار برکه قورباغه ها زندگی می کرد .هر روز که پدر و مادر پسرک به مزرعه می رفتند  او در کنار برکه بازی می کرد. پسرک پدر بزرگ مهربانی داشت که بعضی از روزها به دیدن او می آمد و برایش کتاب داستان می آورد تا قبل از خواب بخواند . نزدیک غروب پدر و مادر پسرک از مزرعه برمی گشتند و بعد از شام پسرک می رفت به اطاقش و پنجره را باز می کرد  تا با شنیدن صدای قورباغه ها کتاب داستانی را که پدربزرگش به او هدیه کرده بود بخواند. یک روز پسرک کنار برکه قورباغه ها نشسته بود و انتظار می کشید تا  پدربزرگ مثل همیشه با یک کتاب داستان تازه به دیدنش بیاید. در حالی که منتظر پدربزرگ بود آرام  به داخل برکه سنگ پرتاب می کرد.در همین حال به همه داستانهایی که خوانده بود فکر می کرد و با خود می گفت ای کاش می شد پایان همه قصه ها خوش باشد.آنروز پدربزرگ نیامد. غروب که پدر و مادر پسرک از مزرعه به خانه برگشتند از پسرک خواستند نگران نباشد و به او گفتند پدربزرگ به شهر رفته. چند روز گذشت و پسرک هر روز در انتظار پدربزرگ و یک کتاب داستان تازه  می نشست کنار برکه قورباغه ها و به داخل برکه سنگ  می انداخت و در رویاهایش به این فکر می کرد که ای کاش می توانست روزی خودش یک داستان بنویسد.خلاصه عصر یک روز پدربزرگ آمد و چند کتاب داستان برای پسرک آورد. او هم مشتاقانه رفت به سراغ کشف یک داستان تازه . بعد از چند روز که بدون خواندن قصه خوابیده بود پنجره را باز کرد و شروع کرد به خواندن ، اما بعد از مدتی احساس کرد یک مشکلی وجود دارد و امشب مثل هر شب نیست.کمی به فکر فرو رفت و گوشهایش را تیز کرد. صدای قورباغه ها نمی آمد. عادت کرده بود همیشه در حالی که داستان می خواند صدای قورباغه ها را بشنود اما امشب خبری از قورباغه ها و صدای قور قورشان نبود. پسرک کتاب را کنار گذاشت و بیشتر فکر کرد. او در تمام مدتی که به انتظار پدربزرگ  در کنار برکه نشسته بود و به داخل آن سنگ پرتاب می کرد قورباغه ها بی صدا یکی یکی می مردند.پسرک نمی توانست باور کند که با دست خود خیلی از قورباغه ها  را کشته است.اما واقعیت داشت. او وقتی منتظر پدربزرگ بوده بدون آنکه خودش بفهمد همه قورباغه ها را نابود کرده بود.آنشب تا صبح خوابش نبرد . از ناراحتی چند روزی با کسی حرفی نمی زد. نمیدانست چه کند. آنقدر ذهنش مشغول برکه و قورباغه ها  بود که تصمیم گرفت همین داستان واقعی را بنویسد.شاید این کار می توانست کمی آرامش کند. او می دانست هر کسی داستانش را بخواند حواسش را جمع می کند تا به سمت برکه غورباقه ها یا هر جای دیگری بیخودی سنگ پرتاب نکند. اما باید پایان زیبایی برای داستانش انتخاب می کرد. چون پسرک عاشق پایان خوش بود. او تصمیم گرفت یک روز با پدربزرگ به شهر برود و هزاران نوزاد قورباغه با خود به برکه بیاورد تا تعداد قورباغه ها بیشتر شود چون کار دیگری از دستش بر نمی آمد. پدر بزرگ با سردبیر مجله محلی  صحبت کرد و او از داستان پسرک خوشش آمد و آنرا چند هفته بعد چاپ کرد . پسرک آنشب در حالی که به صدای قورباغه ها  گوش می داد قصه خودش را در مجله محلی می خواند و از پایان خوش آن راضی به نظر می رسید.

 

 چاپ شده  در مجله کودک.  شهریور ۹۰

این مطلب را به اشتراک بگذاریم :

  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • RSS

مربوط به : داستان
برچسب ها : , , ,

۱۵ پاسخ به “برکه قورباغه ها”

  • سلام
    حامی هامش!!!
    واسه ی بچه ها سنگین نیست؟
    یه چیزی هست تو فکر وذهنم ولی نمیتونم توضیحش بدم!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام بر شما عزیز بزرگوار.به ما هم سربزنید

    [پاسخ به این نظر]

  • اوا،کدوم مجله؟؟به داستان بزرگسالان میماند!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام جالب بود
    چه موقعیت هایی که ما با دست خود از بین بردیم ولی پایان داستان ما خوش نیست چون آب رفته به جوب باز نمی گردد.

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام اقاحامد گل عیدتون مبارک خسته نباشید.مرسی داستان قشنگی بود.برنامه ۵شنبه هم عالی بود ۲۰۲۰ پرانرژی موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

  • آنجلینا جولی در راه سینمای ایران!!

    اگر بانو آنجلینا جولی تا پایان ۹۰ به ایران بیاید کلی متعجب می شود…وقتی کشوری را می بیند که برخی(!) از شوق آمدنش به انتظار نشسته اند و کلی برایش قبل از ورود رسمی اش به ایران خبر دهان به دهان کرده اند و نقل محافل شده است…خب خیلی خوشحال می شود و در حالی که لبخند بر لب دارد مورد استقبال خبرنگاران خاص قرار می گیرد

    اگر آنجلیناجان به ایران بیاید در گیر مرام و مسلک ایرانی می شود و تا ساعت ها از فرهنگ دلچسب ایرانی حرف می زند…و از خنده هایی که به استقبال لبخند او می روند پذیرایی می کند .حتما یک چلوکباب بختیاری و قورمه سبزی اورجینال ایرانی می خورد و…

    اگر انجلیناجولی به ایران بیاید . آن وقت پشت ترافیک گیر می کند و یک روز دلش هوای رانندگی می کند در همان ثانیه های ابتدایی فاتحه خودش را می خواند و از پشت فرمان اتومبیل دست می شوید و کلا بی خیال می شود …

    اگر آنجلینا جان به ایران بیاید وقتی تعارف های لحظه ایی ایرانی ها را ببیند …کلی تشکر می کند ! وقتی ببیند برخی هایشان مدام برای برخی دیگر نوشابه باز می کنند در کمال تعجب از این حس انسان دوستانه خوشحال می شود و ابراز ذوق زدگی می کند.. البته وقتی برخی هم از آن طرف می بیند که زیر آب هم را می زنند دچار دوبینی می شود و البته دو دلی… که “این ور برود یا آن ور ؟ ” یعنی حرف راست را باید از کدوم حزب و جناح شنید؟ و ممکن است کلا بی خیال شود و پیش خودش بگوید ” پیش آمده پیش میاد!”

    اگر آنجلینا جولی به ایران بیاید و چند سکانس از فیلم های اورجینال ایرانی را ببیند متوجه می شود در فیلم های ایرانی باران می بارد / همیشه دوعاشق چشم رنگی بهم می رسند برای هپی اند شدن فیلم..چرا که بانیان اثر دل زدگی مخاطب را نمی پذیرند/ صحنه های بزن بزن و تصادفی را می بیند که صدایشان می آید اماخودشان را نمی بیند و به نظرش این کار در نوع خودش یک شاهکاراست!/ زنانی را می بیند که در مقابل محارم خود هم حجاب را رعایت می کنند و وقتی اوغ می زنند(!!) یعنی چندی پیش عملیاتی با زوج خود مرتکب شده اند که منجر به قدم گذاشتن نوزادی در زندگی مشترکشان شده است/ همان اول که فیلم را ببیند پایان فیلم را همان جا تعریف می کند/کلی سکانس و پلان را از دل فیلم بیرون می کشد و آب های که به فیلم بسته شده بود را شناسایی می کند/ و وقتی فیلم تمام شد می گوید ” کی فیلم تان را پخش می کنید؟؟!! ” بنده خدا نمی دانسته از آن موقع تا به حال داشته یک فیلم ایرانی می دیده است!

    اگر آنجلینا جولی به ایران بیاید باخوشحالی کارش را با تیم سینمایی مورد نظرش کلید می زند و تا پایان کار با تیم همراه خواهد بود و هر بار که خبرنگاران به جانش می افتند با مهربانی پاسخ می گوید…ز اینکه کارها خوب پیش می رود ابراز خوشحالی می کند و حتی وعده های دیگری را نیز به ایران می دهد که بازهم همکاری های فیلمی اش ادامه خواهد داشت

    اگر آنجلینا جان جولی به ایران بیاید و فیلم ساخته و پرداخته شود و روز اکرانش روزی فرارسد جا برای سوزن انداختن در سینما نیست و مصرف چیپس و پفک پفیلا و تخمه و….. بالا می رود و بعضی ها می روند آنجلینا جان را ببینند و برخی هم می روند ببینند تا بعدا بگویند ما فیلم آنجلینا جولی را دیدیم و کلی پز بدهند که یک هنرپیشه هالیوودی را در پرده سینمای ایران دیده اند… و البته برخی هم خیلی حرفه ایی تر به سینما می روند و به دیار آنجلینا جولی !

    اگر آنجلینا جولی به ایران بیاید یک هفته هم در برنامه هفت کانال ۳ تی وی ایران عزیزمان به استقبالش می روند و احتمالا مسعود فراستی از اینکه انجلینا جولی به ایران آمده با فریدون جیرانی و چند نفر دیگر حرف می زنند و البته نظر فراستی هنوز برایمان جای سوال دارد..!

    اگر آنجلینا جولی به ایران بیاید برنامه های آپارات ، کافه رادیو ،باشگاه تعطیلات،انواع اینجا شب نیست (۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷) رادیو جوان از آمدنش یک حرف هایی می زنند و فرزاد حسنی به اتفاق مازیار فکری ارشاد یک حرف هایی در این رابطه روی آنتن زنده رادیو جوان رد و بدل خواهند کرد …البته حتما حامد مرادیان اگر در رادیو جوان نشده حتما در وب سایت اخمو یک اشاره ایی به حواشی آمدن آنجلینا جولی خواهد کرد آن هم با دید طنز سیاسی .حالا چطوری می خواهد سینما را به ساست و سیاست را به طنز ربط دهد به خودش و قلمش ربط دارد! و البته شهاب نادری مقدم هم ممکن است یک کارهایی در برنامه اش بکند!

    اگر آنجلینا جولی به ایران بیاید حتما عادل فردوسی پور یک ربطی بین آنجلینا جان ، اختلاس، حواشی فوتبال ایران ،۹۰ و چند جای دیگر پیدا می کند!!!چه می کنه این عادل با آمدن آنجلینا؟

    اگر آنجلینا جولی به ایران بیاید و با اهداف خوب و مثبت بیاید و مقامات مربوطه نیز از این فرصت استفاده بهینه کنند خوب است به شرطی که همه چیز به خوبی پیش برود و همه باهم راه بیایند! و ماهم خیلی خیلی خوشحال می شویم از آمدن این بانوی خوش لبخند هالیوود!

    اگر آنجلینا جولی به ایران بیاید …خوش بیاید…ول کام آنجلینا جولی از الان!

    نویسنده تکست: ساناز منوچهری / ۱۷مهر۹۰

    http://www.baharbahargool.blogfa.com

    :

    [پاسخ به این نظر]

  • بعله..چه پایان هپی اندی!! احتمالا این پسرک ایرانی بوده!! ببینم نکنه این پسرک هم خودت بودی؟؟ از اینکه راضی به نظر می رسی خوبه!! اما خوشم اومداز همین الان سعی کردی در ذهن کودکان اون هم در مجله کودک فکرهای خوب و درست پرورش بدی..آفرین..به امید اینکه بازهم از این داستان های اموزنده ات بخونم..مخصوصا اینکه ما از خوانش این داستان نتیجه گرفتیم هیچ وقت پای هیچ کس را نشکنیم(!!) و به سوی هیچ کس سنگ پرتاب نکنیم چون ممکن است آن وقت بعدش خودمان دلمان بسوزد!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • اما یک نتیجه دیگر هم گرفتیم گاهی سنگ پرتاب کردن به سوی برگه باعث جرغه زدن یک ایده در ذهن آدم می شود تا جایی که حتی سردبیر یک مجله محلی داستان واقعی مارا برای درس عبرت دیگران در مجله چاپ کند و این خیلی به آدم کمک می کند و ممکن است با همین نوشتن داستان پیشنهاد های دیگری هم به آدم بشود و زمینه رشد ترقی ادم در عرصه نویسندگی مهیا شود..
    پس همیشه هم سنگ پرتاب کردن بد نیست!!! بعله!!

    [پاسخ به این نظر]

  • راستی یک سوال اطاق درست است یا اتاق ؟؟؟
    بعدهم جرغه درست است یا جرقه ؟؟
    ضمنا بلیت درست است یا بلیط ؟؟
    و چندتا کلمه دیگر!! باسپاس بای تا های

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام آقای مرادیان گل گلاب خوبید خیلی خوشحالم که اومدید به استان ما واز نزدیک دیدمتون وباهانون حرف زدم .راستی برنامتون خیلی قشنگ وجذاب بود.ممنون از زحماتتون واقعا خسته نباشید.
    منو یادتون نمیاد برنامه که تموم شد اومدم باهاتون سلام واحوالپرسی کردم وبهتون گفتم خسته نیاشید.
    ولی یه خورده ناراحتم چرا وبلاگ من تو پیونداتون نیست؟

    [پاسخ به این نظر]

  • داستان خیلی قشنگی بود مرسی

    [پاسخ به این نظر]

  • سلوم.یه جایی نوشتین پسرک مشتاق بود برای کشف داستانی دیگر…
    درحالی که قبلش نوشتین:پسرک گفت که ای کاش من هم داستانی بنویسم خب یعنی داستانی ننوشته بوده واین اولین بارش بوده پس چرا کلمه ی “دیگر”امد؟!

    [پاسخ به این نظر]

    اخمو در تاریخ مهر ۱۹م, ۱۳۹۰ و ساعت ۱۱:۲۵ ب.ظ پاسخ داد :

    از نکته شما ممنونم

    [پاسخ به این نظر]

  • راستی این ایمیل مال من نیست…
    هربارنمایش داده میشه ناراحت میشم نمیشه نمایش داده نشه؟

    [پاسخ به این نظر]

  • منم یکی از مصاحبه هایی سینمایی که با یکی از اساتیدم درباره جشنواره فیلم کوتاه حسنات در اصفهان انجام دادم در بانی فیلم چاپ شده و اتفاقا توی وبم هم متن مصاحبه رو گذاشتمممممم…..

    تازه چندتاداستانک هم تو بچگیام نوشته بودم که توی بعضی از نشریات اجتماعی-سینمایی به چاپ رسیده…..

    [پاسخ به این نظر]

دادن پاسخ

برای نمایش تصویر در کنار نظرتان از گراواتار استفاده کنید