درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

لینکدونی
    آخرین نظرات
    آزمون آیین نامه در گفته بودم چو بیایی : ممنون از سایت خوبتون. من هم توی سایتمون آموزش های زیادی گد ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

    حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

    مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

    اطلاعات

    Check Google Page Rank

    external website monitoring service

    باران می بارد

    دستهایم را روی گوشهایت می گذاری
    تا صدای رویاهایت را
    بهتر بشنوی

    این مطلب را به اشتراک بگذاریم :

    • Facebook
    • Twitter
    • FriendFeed
    • del.icio.us
    • Google Bookmarks
    • RSS

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , , , ,

    ۱۵ پاسخ به “باران …”

    • باز هم باران
      باز هم من و این پنجره تب دار
      و خیال جا مانده در این باران
      چه خوش است قسمت آن با تو

      [پاسخ به این نظر]

    • سلااااامم به آقای مرادیان عزیز
      خوبین؟
      خیلی خیلی قشنگ بوووود…..
      راستی آقای مرادیان این آقای مشکینی رو توجیه کنین لطفا…آخه آقای ارغنون چی بود گفتن[چشمک]
      راستی اون باری که زنگ زده بودین با شنونده ها میحرفیدین خیلی خوب بووود…جالب بود[لبخند]
      خیلی خیلی ممنووووووونم و خداقوت

      [پاسخ به این نظر]

      محمود عراقی در تاریخ شهریور ۹م, ۱۳۹۰ و ساعت ۱:۴۴ ب.ظ پاسخ داد :

      بله من هم با آقای ارغنون موافقم :lol:
      اقای مرادیان، وقتی اقای مشکینی اسمها رو میخونند از خنده روده بر میشم به خدا :mrgreen:
      یه نقد کوچیکی تو برج نوشتم،در حالت کلی برنامه اون شب میتونست بهتر باشه :roll:

      [پاسخ به این نظر]

    • صدای پایش آمد,بر درکوفت!

      ویکبار دیگر خانه غرق انتظار شد

      تادرگشوده شود

      ومیزبان قلب خسته اش باشم

      یکباردیگر خانه لبریز شد از تمنا…..

      ازتمنای حضورش اما…

      امایکبار دیگر فکرمن درپرواز بود وخاطرات رامی کاوید

      وچشم من دوردست هارا می پایید

      تانکند غریبه ای رد شود

      غریبه ای کوله بارش تنها عشق است…

      غریبه ای که هرشب سبدی پرازستاره می چیند…..

      وپشت درخانه جا می گذارد…

      افسوس که یکباردیگر صدای در رانشنیدم…

      ویکباردیگر سبدی پراز ستاره پشت درجاماند واورفت…

      چشمانم به دوردست هابود,

      که غریبه یکباردیگر ردشود…

      ازجاده ای که هر روزبه انتظارش مینشستم.

      اومی رفت وازخانه دورمی شد,من دراین فکربودم

      که ایکاش ازدوردست هابیاید…

      چاره اش تنهابودن بود…

      چاره اش تنهازندگی درلحظه هایی بودکه می گذشت.

      درواقعیت…نه دراوهام بی حاصل وخاطرات بی ارزش…

      چاره اش تنهاشنیدن صدای دری بودکه کوفته میشد تابازشود!

      درامروززندگی کنید…درواقعیت…

      همواره به فکرلحظه هایی باشید که میگذرند,

      که زندگی شمادرآنهاجاریست…

      حتی گاهی زندگی درحقیقتی که هرگز نیست(اماحق است)

      فرصت بودن راازشمامی گیرد…

      درامروز زندگی کنید…

      شمامتعلق به امروزهستید…

      وامروز متعلق به شماست….

      دوباره سلام.امیدوارم خیلی خیلی خوب باشید…اومدم بگم تونظرقبلی اشتباه کردم ببخشید.واینکه چون داشتم مینوشتم صدای پاواروتی به اشتباه نوشتم صدای پل موریه ببخشید…اون لحظه یکم هنک کرده بودم…

      [پاسخ به این نظر]

    • خیلی خیلی دوستش داشتم[گل]

      [پاسخ به این نظر]

    • و دستان گرم تو ….
      چتری است بر رویاهای خیس و یخ زده ی من ؟

      [پاسخ به این نظر]

    • یلام آقای مرادیان

      خیلی قشنگ بود من که عاشق بارونم ولی اینجا نمیاد خو[ناراحت]

      خیلی خوب بود[نیشخند]

      [پاسخ به این نظر]

    • باز باران بارید خیس شد خاطره ها…
      عالی بود عالی
      من تو پست قبلی کامنت گذاشتم پس کو؟؟؟
      کامنتارو میخوره وبتون!!!!!لبخند

      [پاسخ به این نظر]

    • سلام آقای مرادیان خوبید؟

      آپم خوشحال میشم سر بزنید ممنونم..

      [پاسخ به این نظر]

    • سلااااااااااااااااااام
      خوش به حالتون که تو این تابستون گرم چشمتون به جمال بارون روشن شد…
      ما که تو این تابستون جز گرما باریدن از آسمون هیچی ندیدیم…

      [پاسخ به این نظر]

    • سلاااااااااااااااااااام
      خوش به حالتون که تو این تابستون گرم چشمتون به جمال بارون روشن شد…
      ما که تو این تابستون جز گرما باریدن از آسمون هیچی ندیدیم…

      [پاسخ به این نظر]

    • عید سعید
      ایام پر برکت تزکیه روح وجان مبارکباد
      امید دارم سالیان دراز به ضیافت الهی دعوت شوید
      عید شما مبارک اقای مرادیان

      [پاسخ به این نظر]

    • آقای مرادیان طاعات و عبادتهاتون مورد قبول حق تعالی باشه انشاالله
      عیدتون هم مبارک ;)

      [پاسخ به این نظر]

    • دستهایت را که لمس میکنم
      یک دنیا عاشق میشوم :oops:
      یادمه زمستونها وقتی با پدرم بیرون میرفتیم صورتم خیلی سرد میشد و اون دستهای گرمش رو از دو طرف روی صورتم میگذاشت و یک دنیا لذت میبردم.

      [پاسخ به این نظر]

    • باران که می بارد
      از این ذوق می کنم
      که در گوشه ای از این شهر
      تو هم صدای همین بارانی را که من می شنوم میشنوی
      و من ایستاده در پشت پنجره زیبای رودروایستی و غرور و شرم
      و زندگی همین وصال های کوچک هست
      و باران فقط بهانه

      [پاسخ به این نظر]

    دادن پاسخ

    برای نمایش تصویر در کنار نظرتان از گراواتار استفاده کنید