درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

آخرین نظرات
ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

پریسا در وسوسه : قشنگ بود ...

اطلاعات

Check Google Page Rank

external website monitoring service

 

وقتی در نیروی هوایی ارتش سرباز بودم

 

یک شب که  در کنار دیوار ضلع غربی  پادگان قلعه مرغی مرحوم

با اسلحه در هوای زیر صفر درجه ۳ بامداد نگهبانی می دادم

 

با خود غزلی  زمزمه می کردم

 

هر تک بیت را که می گفتم حفظ می کردم.چندبار می خواندم تا یادم نرود و بعد بیت بعدی را می ساختم.


در بامداد    ۵ /۱۱/ ۱۳۸۱   عشق و خدمت با هم آمیخت و نتیجه شد این غزل .

 

 

بانوی فرمانده برای  طرد  سربازت

وقتی نمانده رفته از جا رد سربازت

 

زخم نگهبانی- نبرد سنگ – خواب مرگ

اینها نبود اندازه های درد سربازت

 

با خنده های گرم تو در سنگر دشمن

چیزی نگفتند اشکهای سرد سربازت

 

وقتی به امرت باد را یک لنگه پا می کرد

کی می رسید افسونگری تا گرد سربازت

 

تا حلقه ای با فرق دستانت اصابت کرد

خواهد شکست اینک سپاه فرد سربازت

 

یک بوسه یا سیلی چه فرقی می کند بی تو

خشکیده روی گونه های زرد سربازت

 

فردا دوباره ایستاده در صف اول

تنها تر از دیروز تو همگرد سربازت

 

حالا که دستوری به جز رفتن نمی ماند

با قصد قربت یک غزل آورده سربازت

 

در طول این جنگ جهانگیر عشق یک زن بود

تنها سلاح مرگبار مرد سربازت

 

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذاریم :

  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • del.icio.us
  • Google Bookmarks
  • RSS

مربوط به : شعر, عاشقانه, غزل
برچسب ها : , , , , ,

۵ پاسخ به “بانوی فرمانده”

  • http://elife.persianblog.ir/post/12/
    سلام. متاسفانه ۲ بار متن طولانی نوشتم اما ارسال نشد. اون لینک پستی هست تو وبلاگ ما برای تقدیر از برنامه برج مراقبت. اون نقاشی کارتونی هم تقدیم به شما. فقط اگه زیادی کارتونی هست ببخشید . باید به بخش های کارتونی دیگه وبلاگمون میومد. با تشکر فراوان از برنامه خوبتون

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام آقای مرادیان : ))

    غزل خیلی جالبی بود..
    جالبتر از خود غزل شرایط شما بود ! :دی

    سرودن شعر اون هم در چنان شرایطی فقط از یک شاعر خیلی باهوش بر میاد! جدی می گم : ))

    خب دیگه زیادی تعرف کردم!! :دی

    تا بعد : ))

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام آقای مرادیان : ))

    وای! این غزل خیلی جالب و عالی بود ! [گل]
    جالب تر از خود شعر، شرایطی بود که توش قرار داشتید! :دی
    واقعا یه شاعر باید خیلی باهوش و با ذوق باشه که بتونه تو اون شرایط شعر خوبی مثل این بگه….

    جدی می گم : ))

    “خب دیگه تعریف بسه :دی! ”

    تا بعد : )) [گل]

    [پاسخ به این نظر]

  • آقای مرادیان من نمی دونم کامنت گذاشتم!؟ یکی گذاشتم یا دوتا!!! یا نذاشتم؟ !!!

    بابا خیلی سخته نظر دادن اینجا خب !! [آیکون شرمنده]!! :D!

    [پاسخ به این نظر]

  • اقای مرادیان
    خلی ممنونم که از شعرهاتون میزارید
    اونجا که نوشتید
    تا حلقه ای با فرق دستانت اصابت کرد برام جالب بود …..یه مدت نیومدم آپهای خوبی کردین….خیلی این آپ های آخرتون جالب و قشنگ بودن.

    [پاسخ به این نظر]

دادن پاسخ

برای نمایش تصویر در کنار نظرتان از گراواتار استفاده کنید