درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

لینکدونی
    آخرین نظرات
    آزمون آیین نامه در گفته بودم چو بیایی : ممنون از سایت خوبتون. من هم توی سایتمون آموزش های زیادی گد ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

    حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

    مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

    اطلاعات

    Check Google Page Rank

    external website monitoring service

    فکرم را توی هزار داستان تازه می ریزم تا پیش تو نباشد

    سکوت کرده ای

    و من همچنان  منتظرم

    تا با اولین دیالوگ عاشقانه تو

    قصه ام  را تا انتها بنویسم

    …                              

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , , , ,

     

    نگاهم به اطراف می چرخد اما

    فکرم پیش توست

    مثل تمام قصه های جهان

    که از سرزمینهای دور می گویند

    اما  فکرشان

    همیشه پیش آخرین قهرمانشان است

     

    .

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : ,

     

    وقتی عاشقت شدم

    انگار تابستون بود

    با یه آسمون صاف  و بی لک

    شایدم  پائیز بود

    با کوهای خالی از برف

    یا زمستون

    با درختای بی برگ

    خوب یادمه

    وقتی عاشقت شدم

    دنیا برهنه بود

     

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , ,

    باران می بارد

    دستهایم را روی گوشهایت می گذاری
    تا صدای رویاهایت را
    بهتر بشنوی

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , , , ,

     

    وقتی زیاد بهم فکر می کنی

    قلبم رگ به رگ می شه

    اگه به دیدنم بیای

    حتما سکته می کنم

     

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , ,

     

    بزرگترین جراح جهان

    بعد از حساس ترین عمل عشق روی قلب

    آروم در گوشم گفت:

    عاشق تو بودن

    سخت ترین کار دنیاست

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , , ,

     

    وقتی در نیروی هوایی ارتش سرباز بودم

     

    یک شب که  در کنار دیوار ضلع غربی  پادگان قلعه مرغی مرحوم

    با اسلحه در هوای زیر صفر درجه ۳ بامداد نگهبانی می دادم

     

    با خود غزلی  زمزمه می کردم

     

    هر تک بیت را که می گفتم حفظ می کردم.چندبار می خواندم تا یادم نرود و بعد بیت بعدی را می ساختم.


    در بامداد    ۵ /۱۱/ ۱۳۸۱   عشق و خدمت با هم آمیخت و نتیجه شد این غزل .

     

     

    بانوی فرمانده برای  طرد  سربازت

    وقتی نمانده رفته از جا رد سربازت

     

    زخم نگهبانی- نبرد سنگ – خواب مرگ

    اینها نبود اندازه های درد سربازت

     

    با خنده های گرم تو در سنگر دشمن

    چیزی نگفتند اشکهای سرد سربازت

     

    وقتی به امرت باد را یک لنگه پا می کرد

    کی می رسید افسونگری تا گرد سربازت

     

    تا حلقه ای با فرق دستانت اصابت کرد

    خواهد شکست اینک سپاه فرد سربازت

     

    یک بوسه یا سیلی چه فرقی می کند بی تو

    خشکیده روی گونه های زرد سربازت

     

    فردا دوباره ایستاده در صف اول

    تنها تر از دیروز تو همگرد سربازت

     

    حالا که دستوری به جز رفتن نمی ماند

    با قصد قربت یک غزل آورده سربازت

     

    در طول این جنگ جهانگیر عشق یک زن بود

    تنها سلاح مرگبار مرد سربازت

     

     

     

     

    مربوط به : شعر, عاشقانه, غزل
    برچسب ها : , , , , ,

    عشق دیر می کنه تا بیشتر رو هم جمع شه

    این و تو کتابت نوشتم که درس عبرت شه

    از وقتی می شه عشق و با آغوش ردیف کرد هی رو سینه شعرام سکته می زنم

    خب وقتی همه چی بهت می چسبه

    خودت و ول می کنی

    عادت می کنی از خوابت ماهی بگیری

    تا قلابت به یه دردی بخوره

    رویا همون دریاست

    با یه پر اطوار اضافی

    تو هر دوتاش غرق می شی و دور و نمدار

    بی تربیتی نباشه

    تجارت آبدزک مال جفتای ورشکسته س

    بدهکاری ما که طلبکاری نداره بانو

    تربیت داره

    همینه که می ترسم عاقبت به خیر از دنیا نریم

    از عاقبت استادی که عاشق تخته س

    از عاقبت کلاسی که همکلاسی نداره

    از عاقبت انتظاری که همسن مادرمه

    از عاقبت محرمی که ابدی نیست

    از عاقبتی که نامحرمه

    دستای تو با هیچ حلقه ازدواجی لکه دار نمی شه

    خاطره ای که عقد کرده

    عاقبت نداره

    پنجره بدون دیوار

    سر قرار نمیاد

    غروبم که هیچوقت از رو نمی ره

    اما این شعر دیوونه بدون تو به سر هیچکس نمی زنه

    حتی سر همون شرطی که تو رو با خودم نبردم … باختم

    ساعتم خیلی وقته که خوابیده

    قرار بود امشب راه گم کنی

    می گن حقیقت رو از تاریکی می شه فهمید

    می گم آخه چشمات سیام می کنه

    تو هم پرده رو می کشی که هیچی نگی

    منم سکوت و پاره نمی کنم !

    می فهمی که؟!؟

    پاره وجود آدم پاره نمی شه

    *

    ۱۳۸۱/۲/۲۸  -   تهران

    *

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , , ,

     

     

    هفته هاست خوابیدم

    تار عنکبوت بستم

    چراغ سوخته قلبم

    به جز گهگاه

    سوسویی متوهم

    از دستانی مواج

    در ساحلی پرپر

    حوالی آب باریکه زندگی

    ای وای …

    این واژه های بی روح و نفهم

    نه اشکی می بارانند

    نه برق نگاهی می پرانند

    این ماه

    قبض دلم صفر آمده

    شاعری که در خواب

    واژه می بافد

    خفه شده

    *

     

     

     

    مربوط به : شعر
    برچسب ها : , , ,

     

    ستاره بشمار

    یک

    آسمان دلم را پهن کرده ام

    یک

    ستاره بردار

    یک

    تکه از ماه

    خودت را بشمار

    یک

    چشمانت را ببند

    تا جهان را بی ستاره کنی

     

     

     

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , ,