درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

آخرین نظرات
ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

پریسا در وسوسه : قشنگ بود ...

اطلاعات

Check Google Page Rank

external website monitoring service

صدا ، سایه ، حرکت

 صدای مبهمی از حضور تو

سایه های بی جان

لوکیشن های خیالی

تصویر های خالی

دیالوگ های طولانی

راز این شب های بارانی

عقربه ها مستن

زمان خواب مانده انگار

هنوز از دلهره ی دیشب

 دلش پر است

هیس.!.

 صدای سکوت می آید و یک دنیا حرف …

تو دیالوگت را بگو …

 از بری ؟

صدا ..

 صدا رفت !

 سایه ..

 سایه رفت !

 حرکت…

***

(فاطیما)

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

شاعر که زن باشد ..

زنانگی هایش را به شعرهایش می ریزد ..

آن وقت شعرهایش مدام خمارِ آغوشت می شوند

 شعر می شود تا بگوید دوستت دارد

***

(فاطیما)

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

با نگاهِ تو مست می شوم

 بی آنکه بدانم ..

 چشمانت

جامِ شوکران

است

***

(فاطیما)

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

شاید غزلی برای تو بگویم
شاید تو را به غزلی بگویم
شاید بگویم
تو همان غزلی

 

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

دیشب غزلی برایت نوشته بودم
تا صبح
آنقدر برف بارید
که همه شعرهایم سپید شد

 

 

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

هر بار که در خواب هایت گم شدم
بیدار که شدی
به هر تعبیری که خواستی برو
اما
مهربانیت را از من نگیر
که تنها کابوس من است

 

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

 

سرخی دانه های نگاهت

پاشیده روی تنم

چشمانت انار  دارد

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , ,

به نفس نفس افتاده ام
بی آنکه دویده باشم

تشنه ام

بی آنکه گریسته باشم

انگار

از رویای تو پریده ام
و بی آنکه خوابیده باشم
نمی دانم بر من چه گذشته

… که دارم بال در می آورم…

***

مربوط به : شعر, عاشقانه
برچسب ها : , , , ,

 

 

حرف زیاده

 

نمی گم

 

شاید یه کار بهتری از گفتن باهام بکنه

 

هنوز زنده م

 

***

مربوط به : عمومی
برچسب ها :

از اول تصمیم داشتم در سایت اخمو از مسائل شخصی و روزمره ننویسم اما از آنجایی که آدمها همواره در تاریخ دستخوش تغییر می شوند مینویسم.قبل از هر چیز بگویم که هرگز در تهران از  شرکت ” ظ   ” کامیون نخواهید که چیزی از وسایلتان باقی نمی ماند. در تابستان به منزل تازه  آمدیم و در حوزه مسکن به اجبار دستخوش تغییر شدیم.مثل همه باید اسباب کشی می کردیم اما کارتن خالی نداشتیم. اول از مغازه های بقالی شروع کردم. خبری نبود.از آنجایی که کارتن های کالاهای شکستنی محکم هستند پس به بلورفروشها سر زدم. یکی در محله دروس گفت فردا ساعت ۱۰ صبح اینجا باش . سر ساعت رسیدم اما خبری از کارتن نبود. پرس و جو کردم متوجه شدم بار زود آمده و کارتن ها را دوستان دیگر قبل از من برده اند. بار بعدی ۳ هفته دیگر می آمد که خیلی دیر بود. یکی از دوستان گفت کارتن بخر . یک سر به روزنامه زدم اما چیزی نیافتم.به اقوام زنگ زدم که ده تا کارتن خوب گرفتم و بسته بندی را شروع کردم.یک شب که با ماشین به خانه می آمدم چند کارتن خالی کنار خیابان دیدم. سریع کارتن ها را برداشتم و به خانه آمدم. همان شب رفتم به فروشگاه شهروند برای خرید. یک اطاق کارتن خالی انتهای انبار موجود بود. یواشکی رفتم  و بیست  کارتن برداشتم و در چرخ دستی ریختم  که حراست فروشگاه مچم را گرفت. گفتند فقط پنج کارتن می توانی خارج کنی. فردا خوشحال به فروشگاه آمدم و پنج کارتن برداشتم که بیرون ببرم که حراست دوباره مچم را گرفت. گفتند پیمانکاری که کارتن ها را از قبل خریده فهمیده که ما کارتن خالی خارج کردیم و از فروشگاه شهروند شکایت کرده .راست و دروغش پای خودشان. رفتم در پیاده روها و اطراف خیابانها دنبال کارتن.  دوبار داشتم تصادف می کردم چون به جای اینکه حواسم به ماشین جلویی باشد بیشتر به اینور و آنور نگاه می کردم. داخل یک سطل آشغال چند کارتن دیدم تا آمدم بردارم یکی از این دوستان گونی به دست که در زباله ها جستجو می کنند گفت این روزی منه تو برو جلوتر شاید یه چیزی گیرت بیاد.سر چهار راه بعدی یک آقای محترم با کت و شلوار داشت چند کارتن خالی را داخل صندوق عقب تویوتا کرولاش جاسازی می کرد. رقیب هم پیدا شد. جلوی یک لوازم خانگی پر از کارتن  بود .سیم ثانیه زدم بغل .چند کارتن فرسوده و  یک کارتن سالم آبمیوه گیری که کمی هم سنگین بود برداشتم و به سرعت دور شدم که دیدم دو نفر میگن آی دزد و دنبالم می دوند. ایستادم و متوجه شدم کارتن  آبمیوه گیری آکبند است و کار داشت به کلانتری می رسید که صندوق ماشین و کارتن های خالی را که دیدند با یک عذرخواهی مسئله حل شد.نفهمیدم اگر لوازم خانگی ها کالاها را با کارتن به مشتری می فروشند پس حکایت اون کارتن خالی ها چی بود. بگذریم.نمی دانم شما معمولا از خدا چی می خواهید ولی من در پاره ای از زندگی فقط کارتن خالی می خواستم.سه روز مانده بود به اسباب کشی و ما ۱۸۵ تا کارتن جمع آورده بودیم اما هنوز ۱۰ کارتن کم داشتیم.لازم به ذکر است که برای بستن این کارتن ها ۴۵ چسب پهن هم مصرف شد.صبح فرداش که طبق معمول رفتم از تعاونی مصرف میوه بگیرم یک سری هم به طبقه بالا زدم که  ناگهان یک اطاق کارتن خالی دیدم.دور و برم را خوب نگاه کردم و یواشکی رفتم داخل اطاقک و دو تا کارتن خالی ناقابل برداشتمکه یکهو یکی زد پشتم . با هراس برگشتم و یک کارگر با یونیفرم خدمات دیدم که در هر دستش دوتا سطل زباله بود. گفت کارتن خالی نیاز داری ؟ .  گفتم بله . گفت همش مال تو . هر چقدر می خوای می خوای بردار زحمت من رو کم می کنی. از خوشحالی داشتم ماچش می کردم که بوی زباله مانع شد. ای خدا . دعاهای من مستجاب شد.با اینکه فقط ده کارتن خالی نیاز داشتیم اما من که حسابی عقده کارتن خالی داشتم تا جایی که ماشین جا داشت کارتن خالی برداشتم. خدایا چی می شد سه هفته پیش میومدم طبقه بالا.پدرم در اومد.تا همین یک ماه پیش یک شب در میون خواب کارتن خالی می دیدم.الان هم اسباب کشی تموم شده و اگر کسی کارتن خالی لازم داره ما دریغ نمی کنیم. خدایا هیچ بنده ای رو بی کارتن خالی نذار.خدایا به همه بنده هات حتی شده یه مسکن مهر هم عطا کن .الهی آمین

مربوط به : اجتماعی, عمومی
برچسب ها : , , , , , ,