درباره من

اشتراک

اشتراک ایمیلی اخمو

لینکدونی
    آخرین نظرات
    آزمون آیین نامه در گفته بودم چو بیایی : ممنون از سایت خوبتون. من هم توی سایتمون آموزش های زیادی گد ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : خیلی قشنگ و با احساس ، بازم ممنون:-) ...

    حسین در مشکل جدی کارتن خالی از داستان ظریف یک اسباب کشی : سلام دوستان بنده فروشنده کارتن خالی هستم . 09125375947 در ...

    ستاره نادری در دلم پیش سیاره دیگری … : سلااااااااام ♬♬▒♬♬ ♬▒♬♬♬▒▒♬ ♬♬♬▒▒♬♬♬▒♬♬▒♬♬ بسيارى عال ...

    مژگان تیموری در دلم پیش سیاره دیگری … : زمین بس که چرخیده عاقل شده دلم پیش سیاره دیگری … فوق الع ...

    اطلاعات

    Check Google Page Rank

    external website monitoring service

    ( چشمهای سبز )
    در من تنیده رنگ – با چشمهای سبز              یک ارتباط تنگ با چشمهای سبز
    هرگز  ندیده ام , یک  قوی  مخملی                    از تیره پلنگ  با چشمهای سبز
    شد پلک بسته – باز- حالا زمان بایست       یک لحظه بی درنگ با چشمهای سبز
    تو  در خیال  من  شکل  خود  تویی               آوردمت به چنگ با چشمهای سبز
    یک نیمه از تو هم اوج شگفتی است               در کودکی زرنگ با چشمهای سبز
    حال بدم ببین ! خوبم نمی کنی؟         بی قرص بی سرنگ – با چشمهای سبز
    دنیا تراژدیست – در فال قهوه هم               افتاده یک تفنگ – با چشمهای سبز
    پایان این غزل دنیا خلاصه شد                    در دختری قشنگ با چشمهای سبز

    در من تنیده رنگ – با چشمهای سبز

    یک ارتباط تنگ با چشمهای سبز

    هرگز  ندیده ام , یک  قوی  مخملی

    از تیره پلنگ  با چشمهای سبز

    شد پلک بسته – باز- حالا زمان بایست

    یک لحظه بی درنگ با چشمهای سبز

    تو  در خیال  من  شکل  خود  تویی

    آوردمت به چنگ با چشمهای سبز

    یک نیمه از تو هم اوج شگفتی است

    در کودکی زرنگ با چشمهای سبز

    حال بدم ببین ! خوبم نمی کنی؟

    بی قرص بی سرنگ – با چشمهای سبز

    دنیا تراژدیست – در فال قهوه هم

    افتاده یک تفنگ – با چشمهای سبز

    پایان این غزل دنیا خلاصه شد

    در دختری قشنگ با چشمهای سبز

    مربوط به : شعر, عاشقانه, غزل
    برچسب ها : ,

    تنم زخم یک بوسه سرسری

    دچار تب داغ شهریوری

    همان منشا ابتلای جهان

    دو چشمان مخمور نیلوفری

    زمین بس که چرخیده عاقل شده

    دلم پیش سیاره دیگری …

    رصد می کنم – مارپیچ تنت

    نجوم غزلوار شعر دری

    حوالی این آسمانها بهشت

    نهان در لبان گس دختری

    که پیدا شده اول کهکشان

    که پنهان شده آخر دلبری

    هوایی ترین عاشق هستی ام

    زمینی ترین حوری مرمری

    غریزی ترین حس این جاذبه ست

    غزلگوترین بوسه آخری

    (حامد مرادیان – ۷/۰۹/۹۳ )

    مربوط به : شعر, عاشقانه, غزل
    برچسب ها :

    غزلی که سال ۷۸ نوشتم. یادش بخیر

     

    دوباره وسوسه ای پوچ می زند به سرم

    همینکه باز می افتی به چشم خیره سرم

    *
    کدام بی همه چیزی تو را فقط کم داشت

    که فکر آمدنت را گذاشت پشت درم

    *
    گواه عشق من این واژه هاست کافی نیست

    همین که از دل سنگت هنوز بی خبرم

    *
    همیشه کودکمان پشت ویترینها بود

    نخواه باز برایت عروسکی بخرم

    *
    تمام آینه ها را به خانه خواهم برد

    که از دو چشم خودت هم نیفتی از نظرم

    *
    همین که از تو بریدم کسی تو را می برد

    همینکه وسوسه ای می گذاشت سربه سرم

    *

     

    مربوط به : شعر, غزل
    برچسب ها : , , , , , , ,

     چقدر نطفه شعرست توی چشمانت

    چقدر  واژه  دریده ست  بوی دامانت

    *

    چقدر واژه بریده ست بغض شعرت را

    چقدر  واژه  برهنه ست  زیر بارانت

    *

    تو حوری همه شعرهای دنیایی

     که ردپای بهشتست در خیابانت

    *

    شکوه اینهمه شعر و زنانگی با هم

    خموش کرده زبان در دهان مردانت

    *

    سکوت می کنم اینجا – تو بشکنش بانو

    نشان بده به  من  آن  معجزات پنهانت

    *

    مرا به سحر نوشتی که بنده ات باشم

    تو ای خدای همه  شعرهای  شیطانت

    *

    غزل نتیجه آمیزش تو با شعرست

    ولی نرفته به آن نطفه های خندانت

    *

    زبان نیش تو از عاشقانه سرشار است

    که مانده روی تن  شعر جای  دندانت

    *

    زنی دریده و آزاده در تو محبوس است

     فروغ   آمده  از  گور   توی   زندانت

    *

    و هیچ فاتح جنگاور جهانگیری

    نبرده شهرت دوشیزگی عریانت

    *

    تو آن ستاره دنباله دار تقدیری

    من آن بریده ز دنباله پریشانت

    *

     نه شاعرم  نه سخنور- پیامبر هستم  

    که وحی شد به دلم آیه های ایمانت

    *

     به سرنوشت بگو تا همیشه می مانم 

     درون   شعر   بلند  بدون  پایانت

     

    * * *

    (حامد مرادیان – اسفند ۱۳۹۱- تهران )

    مربوط به : شعر, غزل
    برچسب ها : , , , , , ,

    همیشه فکرتم

    به هر بهانه ای

    منم و فکر تو

    چه عاشقانه ای

    همیشه من تو رو

    خیال می کنم

    همینکه فکرتم

    چه حال می کنم

           همین با تو بودن زیاده برام

          خیالت نمی ذاره چیزی بخوام

    حریر عشق تو

    تن ترانه شد

    فریب واژه ها

    چه عاشقانه شد

    ترانه می شوی

    بگو خیال نیست

    تو می رسی به من

    بگو محال نیست

    تو خط کشیدی از

    خیال من به تو

    تو پاک می کنی

    خیال  دوریو

     همینکه فکرتم

    ترانه رنگیه

     دنیام به عشق تو

    پر از قشنگیه

               همین با تو بودن زیاده برام

            خیالت نمی ذاره چیزی بخوام

    (زمستون ۹۱)

    مربوط به : ترانه, عاشقانه
    برچسب ها : , , ,

    شاید غزلی برای تو بگویم
    شاید تو را به غزلی بگویم
    شاید بگویم
    تو همان غزلی

     

    ***

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , ,

    دیشب غزلی برایت نوشته بودم
    تا صبح
    آنقدر برف بارید
    که همه شعرهایم سپید شد

     

     

    ***

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , ,

    هر بار که در خواب هایت گم شدم
    بیدار که شدی
    به هر تعبیری که خواستی برو
    اما
    مهربانیت را از من نگیر
    که تنها کابوس من است

     

    ***

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , ,

     

    سرخی دانه های نگاهت

    پاشیده روی تنم

    چشمانت انار  دارد

    ***

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , ,

    به نفس نفس افتاده ام
    بی آنکه دویده باشم

    تشنه ام

    بی آنکه گریسته باشم

    انگار

    از رویای تو پریده ام
    و بی آنکه خوابیده باشم
    نمی دانم بر من چه گذشته

    … که دارم بال در می آورم…

    ***

    مربوط به : شعر, عاشقانه
    برچسب ها : , , , ,

     

     

    حرف زیاده

     

    نمی گم

     

    شاید یه کار بهتری از گفتن باهام بکنه

     

    هنوز زنده م

     

    ***

    مربوط به : عمومی
    برچسب ها :